|
|
|||||
|
|||||
|
- يه تركه و يه آمريكاييه و يه انگليسيه داشتن تو يه كنفرانس علمي در باره پيشرفتهاي علمي كشورشون صحبت ميكردن. آمريكاييه ميگه: ما يه موشك ساختيم كه دقيقا وسط ماه فرود مياد. ميگن: دقيقا وسط ماه؟! ميگه: نه، حدوداً يه وجب اينورتر. بعد انگليسيه مياد ميگه: ما يه سفينه فرستاديم وسط مريخ. ميپرسن: درست وسطش؟ ميگه: نه، تقريباً يه وجب اينورتر. نوبت تركه ميرسه، هر چي فكر ميكنه چيزي به نظرش نميرسه، آخرسر ميگه: ما تو كشورمون با چشمامون غذا ميخوريم! همه ملت كف ميكنن، ميگن يعني چي، مگه ميشه؟ يعني واقعا با چشماتون غذا ميخورين؟! تركه ميگه: نه، حدوداً يه وجب پايين تر! 402- تركه ميره سلموني، ميگه: جناب اين ريش مارو اصلاح كن. سلمونيه ميبينه طرف تركه، ميگه بگذار يكم سر كارش بگذاريم. بهش ميگه: خشك بزنم يا تر؟ تركه ميگه: يعنيچي، چه فرقي ميكنه؟ ميگه: ببين، اونايي كه وقتي بچه بودن اوضاشون خراب بوده ترميزنند، ولي اونايي كه سابقشون پاكه خشك ميزنند. تركه بهش برميخوره، ميگه: يعني چي آقا؟! معلومه كه بايد خشك بزني! يارو هم شروع ميكنه همينجور خشك خشك ريش بدبخت رو تراشيدن. يكم كه ميزنه، تركه دهنش سرويس ميشه، ميگه: وايسا، وايسا! يه چيزايي داره يادم مياد! 403- رشتيه و زنش تو خيابون راه ميرفتن يه دفعه يه موتور سواره از كنارشون ميگذره. رشتيه ميگه: كاشكي منم يه موتور داشتم! موتور سواره ميشنوه، ميگه: دادش اگه ميخواي بيا يه دور بزن. رشتيه خيلي حال ميكنه، موتور يارو رو ميگيره يك دور ميزنه، بعد مياد ميبينه مرده داره با زنش صحبت ميكنه، با خودش ميگه: خوبه تا اينا دارن با هم لاس ميزنن من يه دور ديگه بزنم! 404- رشتيه ميره خونه ميبينه يه يارو سبيل كلفته رو زنشه، ميگه: ببخشيد آقا، شما؟ يارو ميگه: اكبر آقا سبيل كلفت، كاري داشتي؟! رشتيه ميگه: نه قربون، من غلط بكنم! روز بعد مياد ميبينه اين بار يك بچه سوسوله رو زنشه. ميگه: جناب شما؟ ميگه: من كاميم، كاري داشتين؟ رشتيه ميگه: والله من نه، ولي اگه اكبر آقا بشنوند ناراحت ميشند! 405- رشتيه تركه رو ميبينه، بهش ميگه: بيچاره آبروت رفت! تركه ميگه:چرا، مگه چي شده؟ رشتيه ميگه: خانم ديشب تو جنده خونه ديده بودت! 406- تركه نشسته بوده كنار جوب، نون خشك ميزده تو آب جوب ميخورده وهي ميگفته خدايا شكرت! يه يارو بهش ميگه: بدبخت! تو كه داري نون خشك با آب جوب ميخوري، ديگه چرا هي خدا رو شكر ميكني؟ تركه ميگه: خدا رو شكر ميكنم كه اين تير برق نرفت تو كونم! 407- يارو ميميره، ميره بهشت. روز اول جبرئيل مياد، ميگه: ميخوام جُمجُمت رو سوراخ كنم دور سرت نور بذارم. روز بعد مياد ميگه: ميخوام كتفاتو سوراخ كنم برات بال بذارم. يارو شاكي ميشه، ميگه: بابا نخواستيم! اصلاً من ميخوام برم جهنم! جبرئيل بهش ميگه: باباكجا ميخواي بري؟! اونجا پدرت رو در ميارن، چوب تو كونت ميكنن. ميگه: بازم اون بهتره، حداقل سوراخش رو خودم دارم! 408- تركه ميخواسته خبر شهادت يكي رو به پسرش بده، ميگه: پسرم پدرت كجاست؟ پسره ميگه: بابام جبهس. تركه ميگه:ااه... بيلاخ! مُرده! 409- رشتيه بچه دار نميشده، محلشون رو عوض ميكنه! 410- يارو رشتيه بچه نداشته، ميره مسافرت، مياد ميبينه سه تا بچه داره. ازش ميپرسند: چي شد، تو كه بچه نداشتي؟ ميگه: والله همسايهها شرمنده كردن! 411- يك بابايي رو برده بودند سربازي، يك روز ميبرنشون عمليات پرش با چتر. خلاصه اونروز ميگذره و فرداش يارو مياد براي باباش تعريف كنه كه چي كارا كردند. ميگه: آره مارو سوار هواپيما كردند، بعد از يك مدتي گروهبانه گفت: ما الان در ارتفاع 1000 متري هستيم، هركي داوطلبه بپره. باباش ميپرسه: خوب تو پريدي؟ ميگه: نه هنوز...خلاصه چند نفر پريدند، بعد يك مدتي گروهبانه گفت: خوب الان ديگه وقتشه،گروهان همه بپرند! -خوب پريدي؟ -نه..گوش كن. خلاصه همه پريدند و من موندم تو هواپيما. گروهبانه گفت: سرباز! بپر!! -پريدي؟ -نه واستا بگم... من همين جور واستاده بودم اونجا. يهو گروهبانه زيپ شلوارش رو باز كرد، كيرشو درآورد گفت: سرباز! يا بپر، يا اينو تا دسته ميكنم به ماتحتت! -خوب بالاخره پريدي؟ -آره... اولش يخورده! 412- تهرانيه ميره تبريز از يه تركه ميپرسه: ساعت چنده؟ تركه ميگه: يك و نيم. تهرانيه ميگه: يدور بده بكنيم! تركه خيلي بهش بر ميخوره، مياد تهران، ميره تو ميدون انقلاب واميسته، صبر ميكنه تا ساعت يك و نيم بشه. ساعت يك و ربع حوصلش سر ميره، به يكي ميگه: آقا ساعت چنده؟ ميگه: يك و ربع. ميگه: يدور بده بكنيم! يارو ميگه: اون كه مال يك و نيمه! تركه ميگه: خوب يه ربعشم ساك ميزنيم! 413- تركه ميره ميوه فروشي ميگه: آقا بي زحمت يه كيلو انگور بده. فروشنده هم ازون آدمهاي مذهبي بوده، ميگه: نگو انگور، بگو ميوه بهشتي! بعد تركه ميگه: آقا دو كيلو هم سيب بدين. يارو ميگه: نگو سيب، بگو جمال محمد! بعد تركه بادمجون ميخواسته، ميگه: بي زحمت يه كيلو هم كير بلال حبشي بدين! 414- زنه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من كنار رونم خال داره. دكتره مياد معاينه كنه، تا دست ميزنه خاله پاك ميشه. چند وقت بعد دوباره همون زنه مياد، ميگه: آقاي دكتر من كنار رونم خال داره. بازم تا دكتره دست ميماله، خاله پاك ميشه. خلاصه چند بار اين قضيه تكرار ميشه، تا اينكه دكتره يه بار ميگه: ببخشيد خانم، شوهر شما نجاره؟ زنه ميگه: آره،چطور مگه؟ دكتره ميگه: بهش بگين ازين به بعد وقتي ميخواد ساك بزنه، مدادشو از پشت گوشش ور داره! 415- تو جنگل يه روباهه داشته به تاخت در ميرفته. ازش ميپرسن: واسه چي فرار ميكني؟ ميگه: آخه شير يك قانون گذاشته، هر كي سه تا تخم داشته باشه، يكيشو ميبرند! بهش ميگن: خوب تو چرا فرار ميكني؟ توكه دو تا داري! ميگه: آخه اول ميبرن، بعد ميشمارن!!! 416- يارو داشته با بچش بازي ميكرده، هي بچه رو پرت ميكرده بالا، تو هوا ميگرفتدش. يه بار بچه رو خيلي ميندازه بالا، بچه ميفته تو خونه همسايه هم بچه رو مياره ميگه: ايندفعه آوردم، ولي اگه دفعه ديگه بندازي پارش ميكنم! 417- دوتا خانومه نشسته بودن تو تاكسي، همينجور داشتند از هر دري صحبت ميكردند. يكيشون بر ميگرده به اونيكي ميگه، شما شغلتون چيه؟ يارو جواب ميده: والله من كارم نسبتا راحته، صبح پا ميشم صبحونه ميخورم، ميرم بيرون يك دوري اطراف ميزنم، ميام خونه دوش ميگيرم، دوباره ميرم بيرون،يك مقدار تو خيابون پرسه ميزنم، ميام خونه دوش ميگيرم، بعد ناهار ميخورم، ميرم بيرون يك مقدار ميگردم، دوباره ميام خونه يك دوش ميگيرم، بعد ميرم باز چند ساعت قدم ميزنم، بر ميگردم خونه دوش ميگيرم، ميخوابم... شما شغلتون چيه؟ اونيكي زنه جواب ميده: والله منم مثل شما جندم، منتها اينقدر وسواس ندارم! 418- تركه بچشو كرده بوده، ميگيرند، ميبرنش دادگستري. قاضي ميگه: مرتيكه! واسه چي بچت رو كردي؟! ميگه: آخه آقاي قاضي، حرف گوش نميداد! ميگه: يعني چي آقا؟ چه ربطي داره؟ آخه آدم كه واسه اين چيزا بچش رو نميكنه! باز تركه ميگه: آخه آقاي قاضي، حرف گوش نميداد! قاضيه ميگه: باباجان، حرف گوش نميداد، خوب نصيحتش ميكردي، تنبيهش ميكردي، آدم بچه رو كه نميگيره بكنه! تركه شاكي ميشه ميگه: اااه..! آقاي قاضي، مثل اينكه شما هم حرف گوش نميدينها! 419- دو تا تركه تو خيابون وايستاده بودن داشتن كوناشونو به هم ميزدن، يكي مياد ازشون ميپرسه: ببخشيد شما دارين چي كار ميكنين؟ ميگن: داريم دوكون باز ميكنيم! يك ماه بعد يارو داشته از همون خيابون رد ميشده، ميبينه ايندفعه دارن كيراشونو به هم ميزنن، ميگه: ايندفعه دارين چي كار ميكنين؟ ميگن: داريم معاملمونو به هم ميزنيم! 420- تركه ميخواسته جلق زدن رو ترك كنه، چهار گوشه حموم رو ميبوسه مياد بيرون! 422- تركه وايستاده بوده دم مدرسه دخترونه، يكي مياد بهش ميگه: آقا واسه چي اينجا وايستادي؟ تركه ميگه: وايستادم كه وايستادم، اصلاً به تخمم كه وايستادم! 423- يه روز دوتا ترك با لگد ميزدند توي تخمهاي همديگه. يكي مياد بهشون ميگه: شماها دردتون نمياد؟ تركا ميگن: نه... پوتين پامونه!؟ 424- يه كوسه بوده عادت داشته معامله مردم رو ميكنده، تو گونه خودش هم آخرين نمونه باقي مونده بوده، نميتونستن بكشنش. ميگن: چي كار كنيم؟ ميان دندوناش رو ميكنن. بعد از چند وقت يك بابايي داشته تو دريا شنا ميكرده، يهو داد ميزنه: كــوســه! آه! كوسه! آه! آه! كوسه! آه آااااه! 425- تركه صداش خيلي نازك بوده، ميره دكتر. دكتره بهش ميگه: تنها راه مداواي صداي شما اينه كه خايههاتونو جراحي كنيم، درآريم. تركه ميگه: نه مرسي اقاي دكتر، همين جور بهتره. خلاصه ميگذره و بعد از يك مدتي تركه داشته تو دريا شنا ميكرده كه يه كوسه ميبينه، داد ميزنه: (با صداي نازك) كـمـك! كـمـك!... (با صداي كلفت) كـــوســـه! 426- زنه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من صدام يكم كلفته، ميخوام معالجش كنم. دكتره ميگه: يه دارو هست ولي عوارض جانبي داره. زنه ميگه: اشكال نداره، فقط صدام خوب بشه. دكتره هم دارو رو براش مينويسه. بعد از يه مدت زنه بر ميگرده مطب دكتره، ميگه: آقاي دكتر، دمت گرم! من صدام خوب شد، فقط رو سينم يه كم مو درآوردم كه اونم به تخمم! 427- يارو با زنش ميره باغ وحش، زنه تو قفس ميمونا يك گوريل ميبينه آخر هيكل، از مسوول باغ وحش ميپرسه: ببخشيد آقا اين گوريل روزي چند بار توليد مثل ميكنه؟ يارو ميگه: روزي بيست بار! زنه ميگه: اينو به شوهرم بگين! شوهره هم ميگه: ببخشيد، اين گوريل با چندتا ميمون ماده توليد مثل ميكنه؟ يارو ميگه: با ده تا. ميگه: اينو به همسرم بگين! 428- سرخپوسته ميره داروخانه يك كاندوم ميخره، بعد از يه مدت مياد ميگه اقا يه كاندوم قوي تر بده. يارو ميگه چرا؟ سرخپوسته ميگه: مرد سرخپوست قوي، زن سرخپوست قوي، كاندوم، بووووم....! يارو بهش يه كاندوم محكم تر ميده، بازم بعد از يه مدتي برميگرده، ميگه: زن سرخپوست قوي، مرد سرخپوست قوي، كاندم بووووم...! اين دفعه يارو يه كاندوم آهني بهش ميده. بعد از يه مدتي زن سرخپوسته سياه پوش مياد ميگه: مرد سرخپوست قوي، زن سرخپوست قوي،كاندوم قوي، تخم طرف چپ بوووووم...! 429- عربه ميره شورت بخره، يارو بهش يه شورت زنونه ميده. عربه بهش بر ميخوره، ميگه: ولك، اينكه زنونست! يارو ميگه: خوب آقا شرت شرته، چه فرقي داره؟! عربه شاكي ميشه ميگه: ميخواي فرقشو بكنم تو كونت تا بفهمي؟! 430- زن رشتيه بچه دومشو ميزاد، بچه بزرگتره حسوديش ميشه، رو پستون مامانش سم ميريزه كه بچه كوچيكه بميره، دو تا همسايههاشون ميميرند! 431- دو تا تركه دو تا گاو ميخرن، اولي به دومي ميگه: حالا چي كار كنيم كه گاوامون با هم اشتباه نشن؟ دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن، من يه گوش گاومو ميكنم. بعد از چند وقت، گاو اولي هم گوشش گير ميكنه به يه جايي كنده ميشه. ايندفعه دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن من دم گاومو ميكنم. از قضا بعد از چند وقت دم اون يكي گاوه هم كنده ميشه. خلاصه هي اولي ميزنه يه جاي گاوشو ناقص ميكنه، اون يكي گاوه هم همون بلا سرش مياد. آخر سر اولي شاكي ميشه به دومي ميگه: اصلاً سفيده مال من سياهه مال تو! 432- دختر بچهه با باباش ميره حموم، كير باباش رو ميبينه، ازش ميپرسه: باباجون اين چيه؟ ميگه: اين دودوله. دختره ميگه: اَه! چه اسم كيريي داره! 433- تركه خانوم بلند كرده بوده، نميدونسته چطور سر صحبت رو باز كنه. هرچي فكر ميكنه هيچي به نظرش نميرسه. يه كم پسته تو ماشين داشته، ميگيره جلو زنه، ميگه: جنده! پسته بخور! 434- كرمه ميفته تو ظرف ماكاروني، ميگه:آخ جون! چه بمال بماليه! 435- تركه ميره خواستگاري، دختره وقتي مياد چايي تعارف كنه تلنگش در ميره. يه كم ميگذره تركه ميگه: عروس خانم اگه نميريني اون قندون رو بده! 436- يارو تهرونيه ميخواسته سر به سر رفيق تركش بگذاره، بهش ميگه: دويدم و دويدم، به خونتون رسيدم، ازرو ديوار پريدم، خوارتو من گاييدم! تركه هم ميگه: منم اومدم خونتون، ننتو گاييدم! تهرونيه ميگه: برو بابا! اين كه وزن نداره! تركه ميگه: خوب حقيقت كه داره! 437- تركه از رو جوب ميپره، شلوارش پاره ميشه. ميگه: خوب شد شلوار پام بود، اگه نه كونم پاره ميشد! 438- چرا يه اسكلت نميتونه خودش رو از يه ساختمون هشتاد طبقه پرت كنه پايين؟ چون تخم نداره! 439- تركه تو خيابون به يه زنه تنه ميزنه، زنه ميگه: آقا من پريودم. تركه ميگه:اا..؟! اتفاقاً من از اسماي خارجي خوشم مياد! 440- تركه ادعاي كير بلنديش ميشده، ميره عربستان. تو خيابون دست ميكنه تو جيبش و كيرش را نشون ميده به يك عربه ميگه: ببخشيد آقا صدتومني خورد دارين؟! عربه هم دست ميكنه تو پاچه شلوارش ميگه: نه ولك، همش هزاريه! - تركه خيلي بي تربيت بوده، هر جا ميرفته يه سوتي اساسي ميداده. يه روز ميره خواستگاري، براش چايي ميارن با شكر، يادشون ميره قاشق بيارن. تركه برميگرده ميگه: بايد با كيرم هم بزنم؟! 442- تركه ميخواسته دور كمرشو اندازه بگيره، يه خطكش ميكنه تو كونش ضربدر 3.14 ميكنه! 443- رشتيه داشته واسه رفيقش تعريف ميكرده كه: آره ديروز رفتم خونه ديدم يه جفت كفش دم دره، شك كردم. رفتم جلوتر ديدم يه لباس مردونه هم افتاده رو زمين، بيشتر شك كردم. رفيقش ميپرسه: خوب بعد چي شد؟ ميگه:هيچي رفتم جلوتر، ديدم يكي از لباساي خانم هم افتاده رو زمين، بدجوري شك كردم. رفيقش ميگه: خوب؟! ميگه: رفتم در اتاق خواب رو باز كردم... رفيقش ميگه: خوب؟! رشتيه ميگه: هيچي شكم برطرف شد! 444- تركه داشته براي رفيقش تعريف ميكرده كه: آره نميدوني اونقدر شرمنده شدم، اونقدر شرمنده شدم كه نگو! رفيقش ميگه: آخه چرا، چي شده؟ ميگه: پريروز اين خانوم صالحي، منشي ما، اومد تو دفترم، گفت مرخصي ميخواد، من اونقدر شرمنده شدم! رفيقش ميگه: بابا اين كه شرمندگي نداره. ميگه: نه خوب صبر كن، من بهش مرخصي دادم رفت، بعد اون يكي كارمندمون اومد، اونم مرخصي ميخواست، اونقدر شرمنده شدم! بعد يكي يكي همه كارمندامون اومدن مرخصي خواستن، منم به همشون مرخصي دادم، اونقدر شرمنده شدم! رفيقش ميگه: بابا مرخصي دادن كه شرمندگي نداره. ميگه: نه آخه، بعد از يك مدت اين منشيه زنگ زد، گفت امشب بياين خونه ما، من اونقدر شرمنده شدم! من شب رفتم خونشون، ديدم خانم منشي تنهاست، با عشوه بهم گفت: من ميرم تو اتاق، شما چشماتون رو ببندين من الان ميام، اونقدر شرمنده شدم! بعد از يك مدت در رو باز كرد، ديدم همه كارمندا و خانوم بچهها جمعند، براي من تولد گرفتن، من اونقدر شرمنده شدم، اونــقــدر شــرمــنده شدم كه نگو! رفيقش ميگه: بابا اينكه شرمندگي نداره، بايد خوشحال ميشدي. تركه ميگه: آخه من لخت وايستاده بودم! 445- يارو قزوينيه با پسرش مشغول بوده، پسرش هي جيغ و داد ميكرده كه: آااي! بابا نكن! اااوووخ! درد ميگيره! قزوينيه شاكي ميشه، ميگه: خفه شو پدرسگ! مگه ما خودمون بچه نبوديم! 446- رشتيا خودكفا ميشن، ديگه خودشون بچه دار ميشن! 447- تركه كتاب فروشي باز ميكنه، بعد از يك هفته ميان درشو تخته ميكنند. رفقاش ازش ميپرسن چرا در مغازت رو بستن؟ ميگه: والله هيچي، ما فقط زده بوديم جلد دوم قرآن رسيد! 448- قزوينيه بدجوري حشري شده بوده، ميره واميسته سر كوچشون، اولين بچه اي كه داشته رد ميشده رو ميكشه كنار، شروع ميكنه به كار خير. بچه هم شروع ميكنه به گريه و جيغ و داد. قزوينيه با خودش ميگه: بگذار يكم باهاش حرف بزنيم، سرش گرم شه، صداش بخوابه. بر ميگرده به بچهه ميگه: بالام جان شما تو كدوم كوچه ميشينيد؟ بچه همينجور كه داشته گريه ميكرده، ميگه:...اهه! تو همين كوچه...اهه!.. قزوينيه ميگه: بالام جان، پلاك خونتون چنده؟ ميگه: اهه..اهه..پونزده.. قزوينيه ميگه: ا؟ بالام جان، كدوم طبقه؟ بچهه ميگه:..اهه.. طبقه سوم. قزوينيه با تعجب ميگه: اصغر؟ بابا تويي؟!! چرا مدرسه نرفتي؟! 449- تركا ميان يه شعر بسازن كه فارسا رو مسخره كنن، ميگن: تركا گل پسرن فارسا ترك خرن! 450- پسر تركه ميره پيش يك افسره پليس، ازش ميپرسه: ببخشيد ساعت چنده؟ يارو ميگه: ده دقيقه به ده. ميگه: ساعت ده بيا بكنمت! بعد هم ميزنه به چاك، افسره هم ميفته دنبالش. پسره ميدوه تو خونشون، درو پشت سرش ميبنده. پليسه در خونه رو ميزنه، تركه مياد دم در، ميگه: بعله؟ افسره نفس-نفس زنان ميگه: آقا اين چه وضعيه؟! پسرتون به من گفته ساعت ده بيا بكنمت!! تركه هم ميگه: خوب بابا چه خبرته؟! هنوز كه پنج دقيقه مونده! 451- تركه زنگ ميزنه به دوست دخترش ميگه: شهناز فردا بيا، خونمون خاليه. فردا دختره مياد، هر چي در ميزنه هيچكي در رو باز نميكنه! 452- تركه وايستاده بوده تو صف اتوبوس، ميبينه نفر كناريش يك كتاب كلفت دستشه، روش نوشته فلسفه و منطق. ازش ميپرسه: ببخشيد قربان، اين يعني چي؟ فلسفه و منطق ديگه چيه؟! يارو ميگه: ببين، مثلا شما تو خونتون آكواريوم دارين؟ تركه ميگه: آره. يارو ميگه: خوب تو آب اين ماهي رو عوض ميكني؟ بهش غذا ميدي؟ تركه ميگه: خوب آره. ميگه: چرا؟ ميگه: آخه اگه بهش غذا ندم كه ميميره. يارو ميگه: آفرين! پس فلسفه تو از غذا دادن به ماهي اينه كه زنده بمونه. تركه ميگه: عجب! خوب حالا منطق چيه؟ يارو ميگه: ببين شما اگه خواهرت يك شب دير بياد خونه، چي فكر ميكني؟ تركه ميگه: خوب فكر ميكنم كار داشته، دير اومده. ميگه: خوب حالا اگه شب دوم باز دير بياد چي؟ ميگه: خوب فكر ميكنم رفته خونه اون يكي خواهرم. ميگه: حالا اگه شب بعد هم دير بياد چي؟ ميگه: خوب بهش شك ميكنم. يارو ميگه:هان! يعني از لحاظ منطقي شك ميكني كه چون خواهرت هر شب دير مياد، لابد كار بد ميكنه. تركه ميگه: آهـان، پس فلسفه و منطق اينه! بعد از يك مدت تركه ميره يه كتاب فلسفه و منطق ميخره، رفيقش ميبيندش، ازش ميپرسه: اصغر! اين فلسفه و منطق يعني چي؟ ميگه: ببين شما تو خونتون آكواريوم دارين؟ رفيقش ميگه: آره. تركه ميگه:هان! پس خواهرت جنده ست! 453- تركه جنده آورده بوده خونه، جندهه همينجوري كه داشته ساك ميزده، كير تركه رو مثل ميكروفن ميگيره، ميگه: خدايا! تو شاهدي كه اين ظالم منو مجبور كرده اين كار رو بكنم، خودت منو ببخش! تركه هم سريع كير خودشو ميگيره، ميگه: خدايا دروغ ميگه! تازه ده هزار تومن هم گرفته! 454- رشتيه ميره تو اتاق خواب، ميبينه يك نره خري زير تخته. ميگه: خانم جان، اين زير تخت چي كار ميكنه؟! زنش ميگه: زير تخت رو نميدونم اما رو تخت كه غوغا ميكنه! 455- رشتيه بچه دار ميشه، در خونشون يه تابلو ميزنه: با تشكر و قدرداني از اهالي محل! 456- دو تا دانشجو پزشكي داشتن تو خيابون ميرفتن، ميبينند جلوشون يه يارو داره گشاد گشاد راه ميره. يكيشون ميگه: اين بابا بواسير داره. اون يكي ميگه: نه اين آپانديسشو عمل كرده. خلاصه هي با هم بحث ميكنن ولي به هيچ نتيجه اي نميرسن، ميگن بريم از خودش بپرسيم. ميرن به يارو ميگن: آقا ببخشيد، ما ديديم شما اينجوري راه ميرين، با هم شرط بندي كرديم، من ميگم شما آپانديستون رو عمل كردين ولي رفيقم ميگه شما بواسير دارين. يارو ميگه: والله هرسه تامون اشتباه كرديم! منم اول فكرميكردم گوزه، ولي نامرد، ان بود! 457- تركه و رشتيه تو جهنم هم ديگه رو ميبينن. رشتيه به تركه ميگه: تو چه جوري مردي؟ تركه ميگه: والله من از سرما مردم، تو چه جوري مردي؟ رشتيه ميگه: من از تعجب مردم! تركه ميگه: يعني چي؟ چطوري از تعجب مردي؟! رشتيه ميگه: والله من رفتم خونه، ديدم خانم لخت خوابيده رو تخت، زير تخت رونگاه كردم هيچكي نبود، تو كمد رو نگاه كردم،كسي نبود، تو حموم، تو انباري، تو دستشويي، خلاصه همه جا رو نگاه كردم ولي هيچكي نبود. منم از تعجب سكته كردم مردم! تركه ميگه: خاك بر سرت! تو فريزر رو هم نگاه ميكردي، نه تواز تعجب ميمردي، نه من از سرما! 458- حضرت آدم ميره خونه در ميزنه، حوا ميگه: كيه؟! آدم ميگه: آخه كس خل! مگه غير از من و تو هم كسي تو اين دنيا هست؟! 459- حضرت آدم شاكي ميره پيش خدا ميگه: خدايا يه چيزي به اين حوا بگو، خيلي منو اذيت ميكنه. خدا ميگه: چي شده؟ اين دفعه چي كار كرده؟! ميگه: هيچي بابا، همه شورتهاي منو برداشته باهاشون دلمه درست كرده! 460- تركه رو زمين يك كرست پيدا ميكنه، ميگه: اااه...! بي فرهنگا خودشو ميخورن، پوستشو ميندازن زمين! 462- تركه نشسته بوده تو تاكسي، همينجوري كه داشتن ميرفتن يه دفعه يك بادي از جهت نامساعد از يكي از خانماي مسافر در ميره. راننده تاكسي هم از اون تهرونياي با مرام بوده، زود ميگه: خانمها، آقايون! ميبخشيد، من امروز غذاي باد دار خوردم، دست خودم نبود. تركه قضيه رو ميفهمه، خيلي خوشش مياد. با خودش ميگه: عجب آدم با مراميه، دمش گرم! خلاصه يكم ميگذره، خانم دوباره تلنگشون در ميره. رانندهه باز زود ميگه: خانمها، آقايون شرمنده، دست خودم نبود. تركه با خودش فكر ميكنه: اينجوري نميشه، من جوان آذربايجانم، بايد غيرت خودمو نشون بدم. ايندفعه كه اين خانم بگوزه، من گردن ميگيرم. هرچي منتظر ميشه ديگه بادي از خانم در نميره، تا اينكه ميرسه به مقصد و بايد پياده ميشده. همينطور كه داشته پياده ميشده، ميگه: خانمها، آقايون! من از شما معذرت ميخوام، از اين به بعد هروقت اين خانم گوزيد، بدونيد من بودم! 463- تركه تو يك مسابقه شركت كرده بوده، بهش ميگن اگه بتوني اون شيري كه تو اون قفسه رو بكشي، براي جايزه، ميتوني بري اون دختره خوشگل كه تو اونيكي اتاق هست رو بكني. تركه ميگه: بابا اينكه كاري نداره! خلاصه ميره تو قفس شيره، بعد از دو سه ساعت كشتي گرفتن، خيس عرق مياد بيرون، ميگه: حالا بايد كي رو بكشيم؟! 464- يك پيرزنه ميخواسته بره مجلس ختم، چشمش خوب نميبينه، اشتباهي در خونه همسايه رو ميزنه. از قضا تو اون خونه هم سه تا پسره فيلم سوپر ديده بودن و اساسي راست كرده بودند. پير زنه ميپرسه: ننه جون اينجا مجلس ختمه؟ ميگن:آره ننه، اونم چه مجلسي! خلاصه ميارنش تو خونه و سه ساعت اساسي ميكننش. وقتي كارشون تموم ميشه، پيرزنه همينجور كه داشته بندوبساطشو جمع ميكرده كه بره، برميگرده ميگه: ننه جون، مديونيد اگه شب سه و هفت و چهلم اون مرحوم منو دعوت نكنيد! 465- تركه ميره دكتر ميگه: آقاي دكتر تخمم درد ميكنه، دكتر دست ميزنه ميگه: الان چه احساسي داري؟ ميگه: دكتر جون دوست دارم ادامه بده! 466- تركه تو يه مسابقه نقاشي شركت ميكنه تو جهان اول ميشه، ميان يه هيئت از ايران ميفرستن ببينن چي كشيده. ميبينن يه مرد لخت كشيده كه يه ماسك رو دهنشه، يه شاخه گل دستشه و يه كاندوم هم رو كيرشه! ميرن از كارشناساي خارجي ميپرسن: بابا اين چه افتضاحيه؟ آخه شما چطور اينو برنده اعلام كردين؟! ميگن: اين پيام داره: اون ماسك يعني خودشو از آلودگيها دور كرده، اون گل نشانه طبيعته، اون كاندوم هم نشانه مبارزه با بيماريهاي جنسيه. بعد ميرن پيش تركه ميگن: منظور شما از اين نقاشي چي بود؟ ميگه: والله ما فقط ميخواستيم بگيم كه كس كردن با كاندوم مثل بو كردن گل با ماسكه! 467- يك لاشيه سوار ماشين بوده، همينطور كه داشته ميرفته، يهو ميبينه جلوتر نيرو انتظامي داره ماشينها رو ميگرده. يهو يادش ميفته كه تو كيفش يك كير مصنوعي داره، از ترسش سريع كيره رو از پنجره پرت ميكنه بيرون. تو ماشين بغلي دو تا تركه داشتن واسه خودشون ميرفتن كه يهو كيره از جلو ماشينشون رد ميشه. يكيشون به اون يكي ميگه: غضنفر اين چي بود؟! ميگه: فكر كنم پشه بود! يارو ميگه: اَاااه...! ولي عجب كيري داشتها! 468- يه بابايي چكش تو قزوين برميگرده ميفته زندون، با خودش ميگه الان اينا ترتيب ما رو ميدن، بگذار يكم خالي ببنديم، بلكن بترسند. شروع ميكنه ميگه: آره من دو نفر رو خفه كردم، تو يك درگيري سه تا پليس كشتم، شيش تا بي معرفت رو تو يك شب كاردي كردم، همين ديروز هم يك نالوطي رو با ساطور كشتم! يارو قزوينيه بهش ميگه: بالام جان تو ما رو هم كشتي! 469- يارو دهاتيه ميخواسته بره تهران، رفيقاش بش ميگن: جواد رفتي اونجا افه مفه(!) ياد بگيريها! ميگه: باشه. ميره شهر و كاراشو ميكنه، وقتي ميخواسته برگرده ميره پيش يكي از اين تهرونيا ميگه:هاي به ما افه مفه ياد بده ما بريم دهات خودمون بچهها حال كنن! تهرونيه مگه: باشه، بگو دوش! يارو ميگه: دوش، تهرونيه ميگه: بشين سرش برو شوش! يارو هم حال ميكنه و ميره ده خودشون رفيقاشو جمع ميكنه ميگه: بياين افه ياد گرفتم، بگين دوش. ميگن دوش، هر چي فكر ميكنه يادش نمياد بقيش چي بود، ميگه: خلاصه كيرم تو كونتان! 470- قزوينيه تو صف نون بوده، يه پسر خوشگل هم جلوش واستاده بوده. يه دفعه شاطره مياد بيرون، ميگه: نون تموم شد! ملت هم ميرن دنبال كار و زندگيشون و صف به هم ميخوره. قزوينيه شاكي ميشه، داد ميزنه: نون تموم شد كه شد! صف رو چرا بهم ميزنيد! 471- كنفرانس بين المللي شناخت طبيعت انسان بوده، اول انگليسيه مياد ميگه: انسان قائم به ذاته و يك ساعت سخنراني فلسفي ميكنه. بعد هنديه مياد ميگه: روح انسان بر جسمش مستوليه و اون هم دو ساعت سخنراني ميكنه. نوبت تركه ميشه، مياد پشت ميكروفون، ميگه: اصولاً انسانها همه يا كونيند يا كس خل!! همه ملت سر وصداشون در مياد كه: يعني چي آقا؟ اين حرفا چيه تو كنفرانس تخصصي؟ تركه ميگه: صبر كنيد! من ثابت ميكنم! اشاره ميكنه به يه بابايي ميگه: براي مثال آقا شما بيا بالا. يارو ميره بالاي سن. تركه ميگه: قربان اگه به شما بيست ميليون دلار بدن كون ميدين؟! مرده ميگه: نه كه نميدم! تركه ميگه: خوب كس خلي ديگه! 472- روباهه بچه شيره رو ميكنه. بچه شيره هم گريه كنان ميره پيش باباش ميگه: بابا جون! يكي منو كرد! شيره ميگه: غصه نخور بابا، من دهنشو سرويس ميكنم. فرداش يه تابلو ميزنه كه هركي بچه منو كرده بياد شهردارش كنم! روباهه هم ميره به گرگه ميگه بيا تو برو بگو تو كردي، كه تو رو شهردار كنه. گرگه هم خر ميشه ميره ميگه من كردم شيره هم ميبنددش به درخت، ميگه: همه حيوونهاي جنگل بيان بكننش. نوبت روباه كه ميرسه، گرگه سرشو با ناراحتي بر ميگردونه. روباهه هم بش ميگه: هوي رفيق! چيه از اون وقت كه شهردار شدي ديگه تحويل نميگيري؟! 473- يه تهرانيه و يه اصفهانيه و يه تركه داشتن كنار خيابون ميشاشيدن. يه دفعه نيرو انتظامي ميرسه، به تهرونيه ميگن: مرتيكه! داري چي كار ميكني؟! ميگه: دارم مرگ بر شاه مينويسم. ميگن خوب اشكال نداره. به اصفهانيه ميگن: تو داري چه غلطي ميكني؟! ميگه دارم مينويسم: استقلال آزادي جمهوري اسلامي! بازم ميگن خوب اشكالي نداره. نوبت به تركه ميرسه، هول ميشه نميدونسته چي بگه، ميگه: آقا والله من سواد ندارم، بيا خودت بگير هر چي ميخواي بنويس! 474- يه زن مسيحي ميره پيش يه آخونده ميگه من ميخوام مسلمون شم. آخونده بهش ميگه: شما الان تشريف ببريد، بعد از اذان مغرب برگرديد، مراسم مسلمون شدن اون موقع انجام ميشه. خلاصه زنه ميره و شب برميگرده. آخونده ميبردش تو اتاق پشتي، بهش ميگه: شما بفرماييد لباساتونو در بياريد، تا مراسم رو اجرا كنيم. زنه ميگه: فكر ميكنم اشتباه متوجه شديد، من ميخوام مسلمون بشم چرا بايد لخت شم؟ ميگه: خواهر اشتباهي نشده. هركاري مراسم ويژه خودش رو داره! خلاصه زنه با شك و ترديد لخت ميشه. بعد آخونده ميگه: حالا بياين در آغوش اسلام! 475- پسره خيلي تخس بوده و دهن بابا ننه و در و همسايه رو سرويس كرده بوده. خلاصه آخرش مامانش شاكي ميشه ميبردش پيش يه روان شناس كه از قضا از همشهرياي آذربايجاني بوده. ميگه: آقاي دكتر اين پسر من خيلي اذيت ميكنه، پدر مارو دراورده، اصلا حرف گوش نميده، زده تلويزيون رو خراب كرده، شيشه همسايه رو شكسته، ماشين صاحب خونه رو آتيش زده. دكتره ميگه: خانم شما برين روي اون تخت لخت شين تا ببينيم چيكارش ميتونيم بكنيم! زنه ميگه: آقاي دكتر من گفتم پسرم شيطونه شما ميخواين منو معاينه كنيد؟ دكتره ميگه: خانم شما بفرماييد لخت شين! بنده چهل و پنج ساله كه پزشك روانشناسم. زنه باز ميگه: آقاي دكتر! شما مثل اينكه متوجه نشديد، من ميگم پسرم اذيت ميكنه. دكتره ميگه: بله خودم ميدونم ولي همچين بچه اي رو بايد مادرشو گاييد! 476- تو سبزهوار يك آخوند خالي بندي بوده كه تعصب خاصي هم به حضرت عباس داشته. اين بابا هرسال سر ماه محرم بالاي منبر يك دروغ شاخدار ميگفته و آبروي مسجد رو ميبرده. يك بار قرار بوده واسه محرم بره بالاي منبر، شب قبلش ريش سفيداي مسجد جمع ميشن، ميگن چي كار كنيم؟ اين باز ميره سرمنبر خالي ميبنده، آبروي ما رو ميبره. آخرش قرار ميشه كه يه نخ ببندن به خايههاي طرف، هر وقت خيلي ضايع كرد، نخه رو بكشند تا حواسشو جمع كنه و حرفشو درست كنه. خلاصه فردا شب ميره سرمنبر و شروع ميكنه به خطابه. يخورده كه ميگذره دور برش ميداره و ميگه:...آره حضرت عباس شمشيرش رو كشيد ده ميليون آدم رو كشت! ملت پشت صحنه زود نخه رو ميكشن، ميگه يه ميليون نفر، باز ميكشن، ميگه صدهزار نفر، دوباره ميكشن. آخونده شاكي ميشه ميگه: به حضرت عباس اگه خايههام رو هم بكنيد از صد هزار پايين تر نميام! 477- تركه ميره داروخونه ميگه: آقا بي زحمت 99 تا كاندوم بدين! يارو با تعجب ميگه: بابا ايوالله! چه كمري داري تو! چقدر ميكني، ديگه بيا مارو هم بكن!! تركه ميگه: باشه سگ خور! 100 تا بده! 478- تركه ميره داروخونه، ميگه: آقا يه كاندوم لارج بدين. يارو يكي براش مياره. تركه ميره بيرون بعد از يك مدت برميگرده، ميگه: ببخشيد، بزرگترش رو ندارين؟ داروخونه چيه ميره يك سايز بزرگترش رو مياره. باز تركه ميره، بعد از ده دقيقه مياد، ميگه: ببخشيد ازين بزرگترش رو نداريد؟! باز يارو يكي بزرگترش رو بهش ميده. خلاصه چند بار اين قضيه تكرار ميشه و هي تركه بر ميگرده ميگه: بزرگترش رو نداريد؟! تا يارو داروخونه چيه شاكي ميشه، دنبال تركه ميره بيرون ببينه اين چيكار ميكنه. ميبينه داره كاندومه رو ميكشه سرش! با تعجب ميگه: بابا چرا اينو ميكشي سرت؟! تركه ميگه: آخه قراره من تو تئاتر نقش كير رستم رو بازي كنم! 479- تركه ميره داروخونه ميگه: يه كاندوم كدئين دار ميخوام! داروخونه چيه ميگه: چرا؟ واسه چي؟! تركه ميگه: آخه يه سردرد كيري گرفتم! 480- تركه سردرد كيري گرفته بوده ميره داروخونه ميگه: بيزحمت يه كاندومينوفن بدين! 482- تركه ميره داروخونه ميگه: ببخشيد كاندوم دارين؟ ياروميگه: بله، چه نوعش رو ميخوايد؟ تركه ميگه: يعني چي؟ يارو ميگه: ببين قربان، كاندوم چندين نوع داره: مثلا خاردار، روغني، رنگي، ليموئي... تركه گيج ميشه، ميگه: ببين برادر من اين چيزا رو نميفهمم، خودت يه چيز خوب بده؛ فرض كن خواهرمادر خودته! 483- زن رشتيه ميره بالاي پشت بوم لباسا رو پهن كنه، همسايشون بهش ميگه: ميدي؟! زنه ميگه: خفه شو مرتيكه بي ناموس! دوباره فرداش رفته بوده بالاي پشتبون، همسايهه مگيه: ميدي؟! باز زنه ميگه: گمشو مرتيكه نكبت! خلاصه چند باراين ماجرا تكرار ميشه، تا اينكه زنه ميره قضيه روبه شوهرش ميگه. شوهرش بهش ميگه اگه دوباره اينو گفت، بگو: آره ميدم! روز بعد زنه ميره بالا پشتبوم، دوباره همسايهه بهش ميگه: ميدي؟! زنه هم ميگه: آره! ميدم، خوبم ميدم! يارو ميگه: برو به اون شوهر قرمساقت بده كه انقدر زن ما رو نكنه!! 484- قزوينيه خيلي بچه باز بوده، فك و فاميل ميگن زنش بديم بلكن درست شه. خلاصه براش يك زنه خوشگل ميگيرند. شب اول كه ميره با خانوم تو حجله، وقتي لباساشون رو در ميارند، يهو قزوينيه همين جور خشكش ميزنه. زنه ميپرسه: چي شده؟ حالت خوبه؟ قزوينيه سرشو تكون ميده، ميگه: بالام جان! اين كوني كه تو داري، داداشت ديگه چه كوني بايد داشته باشه! 485- تركه و رفيقش جنده آورده بودن خونه. قبل ازينكه مشغول شند، زنه برميگرده بهشون ميگه: آقايون، براي شما مهمه من حامله بشم؟ تركه ميگه: بله خوب نبايد حامله بشين. زنه بهشون يكي يك كاندوم ميده، ميگه: پس لطفا اينارو استفاده كنين....بعد از يه ماه تركه به رفيقش ميگه: يادته اون روز جنده آورده بوديم خونه؟ رفيقش ميگه: آره يادمه، چه حالي داد! تركه ميگه: يادته گفت براي شما مهمه من حامله بشم، ماهم گفتيم آره؟ رفيقش ميگه: آره يادمه، مگه چي شده؟ تركه ميگه: من فكرشو كردم ديدم اونقدرها هم مهم نيست، بيا اين صاب مرده رو درآريم، بريم بشاشيم! 486- تركه ميره داروخونه، داد ميزنه: آقــا كـــانـــدوم داريـــن؟!! يارو ميگه: آقا يواش تر! اين چيزا روكه بلند نميگن، خوب چند تا ميخواي؟ ميگه: يه بسته. بعد تركه آروم ميگه: ببخشيد وازلين هم دارين؟ مرده ميگه: بابا اين كه اشكال نداره، بلند بگو مسئله اي نيست. خوب حالا چقدر ميخواي؟ تركه داد ميزنه: بـه انــدازه دو دور كــون كــردن! 487- تركه اسم بچش رو ميگذاره ديويد كاپرفيلد! ازش ميپرسند: چرا اسمشو اينجوري گذاشتي؟! ميگه: آخه تخم سگ از دو تا كاندوم گذشته! 488- پسره خونشون خالي بوده، دوست دخترش رو دعوت كرده بوده. همين جور كه نشسته بودند، پسره به دختره ميگه: شبنم جون قهوه ميخوري؟ دختره ميگه: نه مرسي، ميل ندارم. پسره ميگه: ببين اينجا اومدي، نميخورم، ميل ندارم، نميخوام، نميدم نداريمها! 491- تركه يبوست داشته، ميره دكتر. دكتر يك نسخه براش مينويسه بهش ميگه: اين قرصها رو ميخوري، اين شياف رو هم استعمال ميكني. تركه ميگه: آقاي دكتر استعمال ميكنم يعني چي؟ دكتره بهش ميگه: عزيزم يعني بايد يه جوري به بدنت برسوني. تركه ميگه: يعني چي؟ يعني بخورمش!؟ دكتره ميگه: ببين عزيز من! بايد يه جوري به بدنت برسوني اما نه از دهن. تركه ميگه: يعني از گوشم؟!... دكتره حوصلش سر ميره با خنده ميگه: باباجون بايد بكنيش تو كونت! تركه هم ميگه: ببين اقاي دكتر خودت شوخي رو شروع كرديها، منم كيرم تو دهنت! 492- تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من يه بيماري دارم، ولي نخنديها! دكتره ميگه: نه بابا مريضي كه خنده نداره، بگو. تركه دوباره ميگه: نه آقاي دكتر تو رو خدا نخنديها! دكتره ميگه: نه عزيزم خنده نداره كه، ما كارمون اينه، بگو. تركه ميگه: آخه آقاي دكتر من يه تخمم بزرگتر از اون يكيه! دكتره ميگه: اين كه خنده نداره، خوب يه بيماريه، ميتونم ببينم؟ تركه ميگه: آقاي دكتر قول دادي نخنديها! بعد يه تخم قد يه توپ بسكتبال در مياره ميگذاره رو ميز! دكتره ميزنه زير خنده. تركه ميگه: ديدي آقاي دكتر! حالا كه خنديدي، بزرگه رو نشونت نميدم! 493- بچه با باباش ميره حموم، تو حموم سُر ميخوره، كير باباش رو ميگيره كه نيفته. باباش سرش داد ميزنه: تخم سگ حواستو جمع كن! اگه با ننت اومده بودي كه با سر خورده بودي زمين! 494- تركه تازه زن گرفته بوده، روز اول ميرند خونه خودشون، زنش بهش ميگه: عزيزم شير ميخوام. تركه ميره يه ليوان شير براش مياره. زنه دوباره ميگه: عزيزم من شير ميخوام. تركه ميره ايندفعه شير رو گرم ميكنه مياره. زنه دوباره ميگه: بابا من شير ميخوام. تركه ميگه حتما شيركاكا ئو ميخواد، ميره شير كاكائو مياره. خلاصه هي زنه ميگه شير ميخوام و تركه هم هي ميره يه يجور شير مياره. آخرش زنه: ميگه: اَه! شلافم كردي! 495- تركه و دوست دخترش نشسته بودند تو پارك. تركه به دختره ميگه: عزيزم تو تو چه فكري هستي؟ دختره مياد خيلي با احساس بازي در بياره، ميگه: تو همون فكري كه توهستي، عزيزم! تركه ميگه:ااه..! نكنه تو هم ميخواي منو بكني؟! 496- به رشتيه ميگن روي هم رفته چند تا بچه داري؟ ميگه: والله ما روي هم نرفته چهار تا! 497- رشتيه با يه زن و شوهر تو كوپه قطار بوده، زن و شوهر سخت مشغول كار خير بودند. مرده ضمن كار هي ميگفته: اگه پسر بشه اسمشو ميذارم كامبيز، اگه پسر شد حتما اسمشو ميذارم كامبيز. تو همين حال يه دفعه قطار از ريل خارج ميشه و شوهره از قطار پرت ميشه بيرون. بعد از يك مدتي زنه پاميشه داد ميزنه: اه! شوهرم كو؟! رشتيه همينجوري كه صورتشو پاك ميكرده ميگه: خانم من شوهرتونو نميدونم اما آقا كامبيز كه اينجاست! 498- تركه اسمش مراد بوده، ازش ميپرسند چرا اسمتو گذاشتن مراد؟ ميگه آخه من آب نطلبيده بودم! 499- رشتيه واسه رفيقش تعريف ميكرده كه: -آره رفتم خونه ديدم دو تا كفش دم دره، منم رفتم تو گفتم ديگه كارش تمومه. رفيقش ميگه خوب چي كار كردي؟ ميگه رفتم تو اتاق ديدم كه مرتيكه رو خانمه! رفيقش: خوب، حتما كشتيش؟ رشتيه ميگه: نه بابا يارو تا منو ديد، كشيد بيرون، دويد تو دستشويي. رفيقش ميگه: خوب حتما اونجا ديگه خفش كردي؟ رشتيه ميگه نه بابا صبركن، اون رفت تو دستشويي منم رفتم دنبالش، اونم فرار كرد رفت تو آشپزخونه. رفيقش ميگه: خوب اونجا ديگه حتما با چاقو كشتيش؟ رشتيه ميگه: نه جانم صبر كن، اون رفت تو آشپزخونه منم رفتم دنبالش، اون فراركرد رفت تو حموم. رفيقش ميگه خوب اونجا ديگه حتما كارو تموم كردي؟ رشتيه ميگه: نه بابا! اون رفت تو حموم، منم رفتم تو حموم، خانم هم اومد تو حموم. يهو يارو پاش رفت رو صابون خورد زمين، آي خنديديم! 500- تو ماه رمضون قزوينيه يه بچه خوشگل گذاشته بوده جلو دوچرخش داشته خوش و خندان ميرفته. رفيقش بهش ميگه: اصغر! بالام جان بيخيال، ماه رمضونه! قزوينيه ميگه: خودم ميدونم بالام جان! منم اينو برا افطار ميبرم! 502- رشتيه ميره پيش رفيقش، ميبنه عصبانيه. ميگه چرا ناراحتي؟ چي شده؟ رفيقش ميگه اين زن ما انار خورده دونههاش رو ريخته رو تخت، همه جارو كثيف كرده. منم شاكي شدم زدمش. فرداش دوباره همديگر رو ميبينن، اين دفعه رشتيه شاكي بوده. رفيقش ميپرسه چي شده، تو چرا ناراحتي؟ ميگه هيچي بابا اين زنه ما هواپيما خورده، خلبانشو انداخته زير تخت! 503- تركه زنش حشري نميشده. ميره پيش دكتر، ميگه: آقاي دكتر! يه چيزي بدين كه اين زن ما حشري بشه. دكتره يه دارو بهش ميده ميگه: ازين قطره بريز تو غذاي زنت، ولي يوقت خودت نخوريها! تركه ميره خونه، يكم از دوا ميريزه تو غذاي زنش، بعد با خودش ميگه: اين دكترا همش كس شعر ميگن! بگذار خودم هم يكم بخورم امشب خوب حال كنيم! خلاصه خودشم بقيش رو ميره بالا. شب خوابيده بودند بغل هم، زنش ميگه: عزيزم! ميگه: جانم؟! زنه ميگه: من كير ميخوام! تركه ميگه: آي گفتي! 504- رشتيه با تهرانيه تصادف ميكنه. تهرانيه از ماشين پيدا ميشه، مياد جلو رشتيه، داد ميزنه: مادرتو گاييدم، خوارتو گاييدم، عمتو گاييدم! هر چي دختر تو فاميلتونه گاييدم! رشتيه ميگه: اووو! مرتيكه حشري! 505- تركه با خانومش ميره پيش دكتر. ميگه: آقاي دكتر من يه مشكلي دارم، روم نميشه بگم. دكتره ميگه: عزيزم بگو، مسئله اي نيست. تركه ميگه: آقاي دكتر من بلد نيستم با خانمم ازون روابط برقرار كنم! دكتره ميگه: بابا اين كه كاري نداره، خوب خانوم ميخوابند زير، شما ميخوابي رو، بعد هم شما آالت تناسليت رو ميكني تو آلت تناسلي خانوم. تركه ميگه: آقاي دكتر من اين چيزا رو نميفهمم. اگه ميشه شما يه بار اينكارو انجام بديد، من ببينم ياد بگيرم. دكتره ميگه: باشه و زنه رو ميخوابونه رو تخت، لباساش رو در مياره، تا دسته ميكنه. كارش كه تموم ميشه، تركه ميگه: آقاي دكتر اگه ميشه بگذاريد منم يه بار امتحان كنم ببينيد خوب ياد گرفتم يا نه. خلاصه تركه هم ميفته رو زنه واساساً ترتيبشو ميده. قضيه ميگذره، تا بعد از يكي دوهفته، باز دكتره ميبينه تركه و زنش اومدن تو مطب. ميپرسه: دوباره مشكلي پيش اومده؟ تركه ميگه: والله آقاي دكتر، ميبخشيد، بنده شرمندم. من اونكاري كه شما اون سري يادم داديد رو يادم رفته! اگه ميشه يك بار ديگه نشونم بديد. باز دكتره يك دست اساسي ترتيب زنه رو ميده و بعدش دوباره تركه امتحان ميكنه ببينه ياد گرفته يا نه! خلاصه اين قضيه چند هفته پشت سر هم تكرار ميشه. يك روز دكتره و رفيقش داشتن از خيابون رد ميشدن كه تركه ودوستش رو اون طرف خيابون ميبينن. دكتره به رفيقش ميگه: اون يارو رو ميبيني؟ ازون تركاي خره! هر هفته زنشو مياره مطب ما ميكنيم! تركه هم به دوستش ميگه: اون يارو دكتره رو ميبيني؟ خيلي پخمست! هروقت خانوم بلند ميكنيم مكان نداريم، ميبريم مطب اين ميكنيم! 506- به تركه ميگن راسته كه ميخواي زن بگيري؟ تركه به كيرش نگاه ميكنه، ميگه: گويا! 507- لره سلموني داشته. يه روز ميخواسته بگوزه به شاگرد سلموني ميگه: برو بيرون نگاه كن اينطور كه بوش مياد ميخواد بارون بباره. پسره ميره بيرون، زود مياد ميگه نه آسمون صاف صافه. يارو نميرسه كارشو بكنه. دوباره به شاگرده ميگه،هوا بدجوري گرفته، برو ببين بارون نمياد. پسره دوباره ميره، زود مياد. لره بازم نميتونه كارشو بكنه. خلاصه بار سوم پسره رو ميفرسته و ايندفعه سريع ميگوزه و اَنشم باش مياد. پسره مياد تو ميگه: والله اوستا اينجوركه بوش مياد ميخواد از آسمون اَن بباره! 508- يارو لره به دختر دهشون تجاوز ميكنه. ميبرنش پيش قاضي. قاضي بهش ميگه: مرتيكه! چرا اين كارو كردي؟ لره ميگه: آقاي قاضي! شب مهتو، لب اُوْ، تو بيدي نميكردي؟! قاضي ميگه: نه! لره ميگه: برو گي ت بخور! 509- يارو با زنش قرار داشته كه هر وقت هواي سانفرانسيسكو كرده بودم، ميگم: ماشين لباسشويي رو روشن كن، لباس چرك دارم. يه روز مرده ميخواسته يه حالي بكنه، به بچشون ميگه برو به مامان بگو لباس چرك دارم. بچه ميره و بر ميگرده، ميگه مامان گفت: برو بگو فعلاً وقت ندارم. دوباره بعد از يك مدتي مرده به بچه ميگه برو بگو كلي لباس چرك دارم، اون ماشين لباس شويي رو روشن كن. بازم بچه مياد ميگه مامان گفت: باشه بعداً، فعلاً اصلاً وقت ندارم. بعد از يه مدتي، زنه به بچه ميگه: برو به بابات بگو اگه ميخواد لباساشو بياره، ماشين لباس شويي رو روشن كنم. بچه ميره و برميگرده، ميگه بابا گفت: نميخواد با دست شستم! 510- رشتيه ميخواسته زن وبچش رو بفرسته مسافرت. ماشين ميگيره، به زنش ميگه خانم جان! شما اينجا صبركن. خودش سوار ماشين ميشه، تفنگ در مياره ميذاره رو شقيقه راننده، ميگه: برو! يارو رو ميبره توجنگل وصحرا. ميگه: يالا جلق بزن! يارو ميزنه. ميگه دوباره بزن! يارو بازم ميزنه. بعد سوار ميشن برميگردن. رشتيه به زنش ميگه: خانم جان! خيالت راحت باشه، زهرشو گرفتم! 511- رشتيه با رفيقش صحبت ميكرده، ميگه بابا اين تهرانيا عجب آدماي خوبين! رفيقش ميگه چطور مَگه؟ ميگه: ميري اونجا، تو ترمينال ميان دنبالت، ميبرنت رستوران ازت پذيرايي ميكنن، بعد ميبرنت بهترين هتل برات اتاق ميگيرن، هرجا ميري همرات هستند، هواتو دارند و... رفيقش ميگه: نه بابا! راست ميگي؟ رشتيه ميگه: والله من خودم كه نرفتم ولي خانم رفته بود تعريف ميكرد! 512- رشتيه ميره خونه ميبينه زنش با يك نره خري مشغولند. يارو تا رشتيه رو ميبينه ميزنه به چاك و با آخرين سرعتش ميدوه در ميره. رشتيه هم تا اون ور مازندران فحش ميده و دنبالش ميكنه. آخر يارو ميرسه لب يك پرتگاه، ديگه هيچ راه فراري نداشته، رشتيه هم همين جور عصباني داشته دنبالش ميومده. مرده ميگه: غلط كردم! توروخدا منو نكش! رشتيه ميگه: هيس! اول اون دمپاييهاي منو بده! 513- رشتيه ميره خونه ميبينه رو قالي جاي كفش هست. جاي پاها رو دنبال ميكنه ميرسه به اتاق خواب، ميبينه يكي سخت با زنش مشغوله. داد ميزنه: مرتيكه بي ناموس! در بيار! در بيار! يارو جفت ميكنه، ميكشه بيرون. رشتيه شاكي ميشه ميگه: بابا اون صاحب مرده رو نگفتم كه، كفشاتو گفتم! 514- رشتيه ميره خونه ميبينه يه سياهه داره زنش رو ميكنه. داد ميزنه: دربيار!، دربيار! يارو در مياره. رشتيه ميگه: اَه اَه! حالم بهم خورد، بكن تو! بكن تو! 515- رشتيه وسط روز ميره خونه از پشت شيشه ميبنه يه نفر رو زنش سخت مشغوله. زنه هم هي ميگفته: بازم بكن! بازم بكن! يارو هم ميگه بابا ديگه چقدر بكنم؟! تا خايههام رفته تو! زنه ميگه اون قاشق رو بردار تخماتم بكن تو. يارو قاشق ور ميداره كه يهو رشتيه ميپره تو داد ميزنه: اَه اَه! خانم من نامردم اگه ديگه با اون قاشق غذا بخورم! 516- رفيق رشتيه مياد خونش مهموني. وارد اتاق كه ميشه، ميبينه يه تفنگ به ديوار آويزونه. ميپرسه: اين واسه چيه؟ رشتيه ميگه: واسه حفظ ناموس! خلاصه يارو حساب كار خودشو ميكنه. شب رديف تو اتاق خوابيده بودند، زنه ميگه: {با خروپف}تفنگ خرابه! دخترش ميگه: {خروپف} فشنگ نداره! رشتيه ميگه: منم كه خوابم! 517- رشتيه زنش حامله نميشده، ميندازدش بيرون ميگه: برو بيرون تا حامله نشدي برنگرد خونه! 518- زنه رشتيه بهش ميگه: آقاجان! يه كفش واسه ما نخريديها! رشتيه ميگه: اي خانم جان! تو كه لنگات هميشه هواست كفش ميخواي چيكار؟! 519- زن رشتيه نصفه شب داشته ميرفته بيرون. رشتيه با اخم و تخم مياد جلو ميپرسه: خانم جان كجا ميري؟ ميگه: ميرم كس بدم! ميگه: آي اين صداقتت منو كشته! 520- يك مرد كه عضو شريفش 25 اينچ بوده ميره پيش يك جادوگركه محل مربوطه رو به اندازه معقولى دربياره! جادوگره بهش ميگه كه يك قورباغه تو جنگل هست كه بايد برى پيداش كنى و ازش تقاضاى ازدواج كنى...اونوقت قورباغه كه جواب رد داد 5 اينچ از قامت استوار شومبول مبارك كم ميشه! خلاصه مرده ميره و با هزار بدبختى قورباغه شفابخش رو پيدا ميكنه و ازش ميپرسه كه حاضرى با من ازدواج كنى؟ قورباغه ميگه : نه! و 5 اينچ ميپره! مرد كلى حال ميكنه و ميگه هنوز يكم طويله! دوباره ميپرسه: حاضرى با من ازدواج كنى؟ باز غورباقه ميگه : نه! دوباره 5 اينچ ديگه به فنا ميره! مرد كلى ديگه ذوق ميكنه و ميگه: ايول! الان 15 اينچه! اگه 5 تا ديگه هم كم بشه...ديگه 10 اينچ رديفه! پس دوباره ميره پيش بابا قورقورى و ميگه: حاضرى با من ازدواج كنى؟ قورباغه هم شاكى ميشه ميگه: بابا چند بار بگم! نه ! نه ! نه ! 522- يارو ميره دكتر و ميگه: ببخشيد دكتر بنده يه مشكلي دارم كه روم نميشه بهتون بگم. دكتره ميگه: اين چه حرفيه؟ دكتر محرم همه است و .... خلاصه يارو ميگه: ببخشيد آقاي دكتر، عضو شريف من قد و قامتش خوبه ولي استقامتش كمه! دكتره هم ميگه: دربيار ببينم. خلاصه يارو با هزار خجالت ميكشه پايين و ميزاره كف دست دكتر. دكتره براي اينكه ببينه يارو راست گفته يا نه شروع ميكنه با دست چند باري ميزنه زير عضو مبارك يارو و در همين حين تلفن زنگ ميزنه. دكتر گوشي رو برميداره و در همان حالي كه ميزده زير عضو مبارك يارو يه چهار پنج دقيقهاي با تلفن گرم صحبت ميشه. يكدفعه يارو ميگه: آه....دكتر جون بوس بده.... دكتر جون بوس.... آه.... 523- قزويني داشته ترتيب يه بچه رو ميداده. بچه هم كه اون زير خيلي بهش سخت ميگذشته داد ميزده: كمك.... كمك.... قزويني شاكي ميشه ميگه: ببم جان اولا كه از كمك خبري نيست دوما اگه كمك هم بياد كمك من مياد نه كمك تو! 524- يه تركه ميره پيش دكتر و ميگه: آقاي دكتر، اگه نميخندي من مشكلمو برات بگم. خلاصه دكتره هم كلي مرام ميزاره كه: اين چه حرفيه آقا، دكتر محرم مردمه و از اين صحبتها. خلاصه يارو رو راضي ميكنه كه مشكلشو بگه. تركه هم ميگه: من يكي از تخمام بزرگتر از اون يكيه. بعد هم دست ميكنه تو شلوارش و يه تخم اندازه توپ بسكتبال ميزاره روي ميز! دكتره تا چشمش به تخم يارو ميافته ميزنه زير خنده. تركه هم شاكي ميشه و ميگه: حالا كه خنديدي اون بزرگه رو نشونت نميدم! 525- قزوينيه وارد يك جمع ميشه، با همه از دم روبوسي ميكنه به جز يك نفر كه فقط باهاش دست ميده. يارو شاكي ميشه، ميگه: چرا منو ماچ نكردي؟! قزوينيه ميگه: بالام تورو گذاشتم بكنم! 526- دختره ميره كرست بخره، ميگه: آقا لطفاٌ يك كرست نمره چهار بدين. يارو براش مياره، دختره ميره اتاق پرو امتحانش ميكنه، برميگرده ميگه: اين يكم بزرگه، اگه ميشه يك نمره سه شو بدين. باز دوباره (بعد از پرُو) برميگرده ميگه: اينم يك كمي بزرگه، اگه ميشه يك سايز كوچيكترشو بدين. خلاصه خيلي نميگذره كه به اين نتيجه ميرسه كه سايز دو هم كمي بزرگه و سايز يك رو امتحان ميكنه. بعد يك مدت مياد، ميگه: ببخشيد، اين هم يخورده بزرگه، كوچيكترشو ندارين؟ فروشندهه ميگه: دخترم اون جوشه، برو بتركونش! 527- يك زن و شوهري تو خونشون يك طوطي داشتن. اينهان هروقت مشغول كار خير بودن، رو قفس طوطي يك پارچه مينداختن كه بدآموزي نداشته باشه!! خلاصه يك بار اين دو نفر ميخواستن برن مسافرت، شب قبلش (حين بستن چمدونها) با خودشون ميگن: حالا كه يك چند روزي خبري از حال و هول نيست، خوبه امشب يك دور بريم، و خلاصه دوباره روي قفس طوطي مادرمرده رو ميپوشونن و يا علي مشغول ميشن! كارشون كه تموم ميشه، يادشون ميره پارچه رو قفس رو بردارن و برميگردن سر بستن چمدونها. ار قضا يكي از چمدونها تا خرخره پر از لباس بوده و هركار ميكردن نميتونستن درشو ببندن. خلاصه طوطي قصه ما نشسته بوده تو قفسِ تاريك و داشته فكر ميكرده كه اون بيرون چه خبره، كه يهو ميشنوه كه آقا به خانوم ميگه: خانوم شما بشين روش، من ميكنم توش! (كه صد البته منظور سگك چمدون بوده كه بايد بسته ميشده) طوطيه يكم گوشاش تيز ميشه، بعد زنه به مرده ميگه: نه اين ريختي نميشه، تو بشين روش، من ميكنم توش!! طوطي ما با خودش ميگه چه جالب! بعد از يك مدت صداي نفس نفس، آقا به خانوم ميگه: خانوم بيا دوتايي بشينيم روش بعد با هم بكنيم توش...!! طوطيه كف ميكنه، ميگه: به خدا اگه رو قفس گوني هم بندازين، بايد بگذارين من ببينم اين ديگه چه رقمشه! 528- ترکه و تهرونيه رفته بودن شکار، ترکه از بالاي تپه با دوربين نگاه مي کرده، تهرونيه هم تفنگش رو آماده مي کرده. يهو ترکه برميگرده به تهرونيه ميگه: اگه زنت بهت خيانت کنه چکار ميکني؟ تهرونيه ميگه: جون تو يه گوله ميزنم تو دهنش! ترکه ميپرسه: با مرده چکار ميکني؟ تهرونيه جواب ميده: اونم به جون سبيلات با يه گوله ميزنم کيرشو داغون ميکنم! ترکه ميگه: ايلده اگه الان زود بجنبي ميتوني يه گلوله صرفه جويي کني! 529- رشتيه شب داشته برميگشته خونه، سر كوچه قصاب محل بهش ميگه: چـــــــــاكريم، ممدآقاي گُلِ زن خراب!! رشتيه يك نگاه به هيكل قصابه ميكنه و هيچي نميگه، ميره پي زندگيش. فردا شب باز داشته ميومده خونه كه جناب قصاب همينو تحويلش ميده.خلاصه 4-5 شب همين جريان بوده، تا آخر رشتيه شاكي ميشه، ميره پيش زنش ميگه اين يارو قصابه اينو ميگه، جريان چيه؟! زنش ميگه: اين مرتيكه بد دهنه.. ولش كن. رشتيه هم بيخيال ميشه. دوباره فردا داشته ميومده خونه كه جناب قصاب مياد جلو، ميگه: چـــــــاكريم، ممدآقاي گُلِ زن خرابِ دهن لق!! رشتيه خيلي شاكي ميشه، ميره پيش مادرش جريان رو ميگه، مادرش بهش ميگه: ممد جان، تو الان زن داري، بچه داري، نبايد به حرف يك قصاب پدرسوخته توجه كني. رشتيه هم ميبينه مادرش راست ميگه، برميگرده سرِ خونه زندگيش. فرداشب داشته برميگشته خونه كه قصابه مياد جلو، ميگه: چـــــــاكريم، ممدآقاي گلِ زن خرابِ دهن لقِ بچه ننه! 530- رشتيه بچه دار نميشده، در خونشون يك تابلو ميزنه كه: هم اكنون به ياري سبزتان نيازمنديم! 531- به تركه ميگن: نظرت در باره كير چيه؟ ميگه: والله نميدونم، بايد بشينم روش فكر كنم! 532- يه روز يه دختره و يه پسره كه ميخواستند با هم ازدواج كنند، ميرن خريد. دختره ميخواسته يه پارچه گرون قيمت انتخاب كنه. پسره ميگه: گرون مرون خبري نيست. تترون مترون ميخواي بگو. دوباره ميرن براي خريد طلا. پسره ميگه: طلا ملا خبري نيست. بدل ميخواي بگو. دختره خيلي شاكي ميشه ولي هيچي نميگه تا شب عروسيشون كه ميرن توي حجله. پسره ميگه عزيزم... دختره ميگه عزيزم بي عزيزم! از كس مس خبري نيست. چس گوز ميخواي بگو! 533- يه روز از يه ترك دانا ميپرسند: وجه تشابه موش با مرد چيست؟ جواب ميدهد: هردوتاشون دنبال سوراخ ميگردند! 534- يه مرده سوار تاكسي ميشه و شروع ميكنه با راننده دردل كردن. ميگه: از وقتي زنم آموزش رانندگي ميديد هر شب كيرمو ميگرفت و ميگفت دنده يك، دنده دو، و... حالا از وقتي گواهينامهشو گرفته شبا مياد كيرمو ميگيره و ميگه: 20 ليتر بنزين بريز! 535- زن رشتيه سر منبرِ ملاي محل ميشنوه كه هركي شب سيزدهم ماه با همسرش نزديكي كنه، فرشتهها براشون يك خونه تو بهشت ميسازن. خلاصه خوشحال و خندان مياد خونه و (از قضا همون شب هم شب سيزدهم بوده) به رشتيه ميگه: آقاجان، حاجآقا امروز ميگفت فلان و بيسار و يالله پاشو تا دير نشده يك خونه آبرومند تو بهشت بسازيم. خلاصه رشتيه هم كه از يك عمر اجاره نشيني شاكي بوده، بلند ميشه و يك ربعي واسه خونه جديدش عرق ميريزه!! كارشون كه تموم ميشه، بعد چند دقيقه زن رشتيه برميگرده بهش ميگه: آقا جان، اين مادر مرحومت بنده خدا الان تو بهشت تنهاست، بيا يك خونه هم واسه اون بسازيم كه خوشحال شه. رشتيه هم باوجود اوضاع وخيمِ كمري، ديگه آخر مرام رو واسه مادرش ميگذاره و باهر بدبختي بوده يك ربع ديگه تلنبه ميزنه. وقتي كارشون تموم ميشه، بعد يك مدت دوباره زنش ميگه: آقاجان، اين برادر كوچكه منم بيچاره تنهاست، كسي رو نداره با هم خونه بسازن.. بيا يك خونه هم واسه اون بسازيم! رشتيه كه ديگه ناي جم خوردن نداشته (ساختمون سازي كه بماند!) شاكي ميشه، ميگه: اووو! خانوم جان من نفهميدم، اين بالاخره كـيـره يا مهندس عمران؟! 536- به قزوينيه ميگن: يك خاطره خوب تعريف كن، ميگه: بالام جان، بچه بود.. سفيد بود..! ميگن حالا يك خاطره بد تعريف كن، ميگه: آي بالام جان، بچه بوديم... سفيد بوديم..! 537- يك بنده خدايي اوضاع مزاجيش خراب بوده، هرچي هم دوا درمون ميكرده افاقه نميكرده، خلاصه آخر ميره پيش يكي ازين دكترهاي گياهيِ مدرن(!) دكتره هم بهش ميگه: ببين عزيز جان، علاج تو اينه كه يك مدت مقعدت رو بگذاري تو برف! از قضا اين بنده خدا فرداي اون روز يك سفر كاري داشته به قروين و خلاصه تو راه هي تو اين فكر بوده كه حالا اين وقت سال، برف از كدوم گوري گير بيارم كه به ماتحتم بمالم(؟!) كه از بخت مساعد، اون شب برف مفصلي تو قزوين ميباره. خلاصه قهرمانِ جك ما(!) هم خوشحال و خندان نصفه شب از هتل مياد بيرون و يك نگاه اينور اونور ميندازه و ميكشه پايين و ماتحت مبارك رو ميگذاره تو برف. بعد يك مدت، باخودش ميگه حالا كه اينجا برف زياده بگذار يك بار ديگه بزنم كه ديگه 100% جواب بده. پا ميشه، نيم متر اونورتر دوباره ماتحت رو ميگذاره زمين. خلاصه محض اطمينان تا نزديكاي صبح همينجور نيم متر -نيم متر كونشو ميزنه تو برفا و بعد هم خوشحال و خندان برميگرده هتل. فردا صبح پا ميشه ميبينه همه قزوين سياه پوشيدن و پرچم سياه از خونهها آويزون كردن و ملت تو خيابون دارن گريه ميكنن! از يكي دو نفر ميپرسه كه جريان چيه، منتها ملت از شدت بغض و گريه نميتونستن جوابشو بدن. خلاصه آخر خِرِ يكي رو ميگيره، ميگه: آقا جون بچههات چي شده؟ يارو با بغض ميگه: بالام جان... ديشب وقتي ما خواب بوديم يك گله كون از شهر رد شده هيچ كس نفهميده! 538- )تو پرانتز اينكه يك روايت ديگه ازين جك رو قبلاٌ داشتيم، حالا روايت غربزدش!) تركه ميره ميوه فروشي، ميگه: حاجي يك كيلو ازين ليموها به ما بده. ميوه فروشه بهش برميخوره، ميگه: ليمو چيه مرد مؤمن؟! اين سينه سامانتا فكسه!! تركه هم ميگه: باشه بابا، يك كيلو از همونا بده! درضمن، قربون دستت، يك كيلو هم گيلاس بده. باز ميوه فروشه بهش برميخوره، ميگه: آقاجان گيلاس چيه؟! بگو لپاي مدونا!! تركه هم ميگه: باشه بابا، از همونا. بعد تركه كيوي ميخواسته، ميگه: قربونت حاجي، يك كيلو هم از اون تخماي نلسون ماندلا بده! 539- يك هيئت از محققينِ كشورهاي مختلف جمع شده بودن، در مورد ضرورت قاچ ماتحت براي بدن مباحثه ميكردن. اول يكي از انگلستان مياد، ميگه: اين مشخصاٌ به منظور اينه كه ستون فقرات موقع نشستن راحتتر باشه. بعدي از آلمان بوده، ميگه: اين قاچ براي اينه كه عمل دفع راحتتر صورت بگيره. خلاصه هركدوم يك چيزي ميگفتن، آخر نوبت قزوينيه ميشه، با يك حال عاشقانه ميگه: بالام جان، اين كان اونقدر شيرينه كه قاچ خورده! 540- آبادانيه مياد تهران پيش رفيقش، يك روز داشتن تو خيابون قدم ميزدن، تهرونيه مرام ميگذاره، ميگه: داااش، بدخواه مدخواه كه نداري؟! آبادانيه هم از سرِ كسخلي يك نگاه اطراف ميكنه، يك يارو قلچماقه رو ميبينه، ميگه: ولك اون بدخواه منه! تهرونيه هم مياد ديگه سر مرام كم نياره، ميره خِرِ يارو رو ميگيره و ميزنه دهنش رو سرويس ميكنه، صد البته يك كتك سير هم اون وسط ميخوره! سه چهار ماه بعد، تهرونيه ميره آبادان پيش همون رفيقش، يك روز در حين گردش اينبار آبادانيه مياد مرام بگذاره، ميگه: ولك، بدخواه كه نداري؟ تهرونيه هم يك نگاه ميكنه، اشاره ميكنه به يك يارو گردن كلفتِ سبيل از بنا گوش در رفته، ميگه اون بدخواه منه. آبادانيه يكم طرف رو نگاه ميكنه، ميگه: ولك اگه بدخوات اونه كه كـــــــونت پارس! - كيشميشه به نخودچيه گير داده بوده، بهش ميگه: جــــــووون! قربون اون چاك سينت! نخودچيه ميگه: خفه خفه... همين كسشعرا رو ميگي كه چوب به كونت كردن! 542- بچه مثبته رفته بوده آموزش چتربازي، قبل از اينكه بپره استادش بهش ميگه: وقتي پريدي، بايد تا بيست بشمري بعد اين طناب رو بكشي تا چترت باز شه.پسره ميپرسه: ببخشيد استاد، اگه چتر باز نشد چي؟ استادش ميگه: سوال خوبيه! در اون صورت، اين يكي طناب رو بكش، كه چتر زاپاس باز شه. باز پسره ميپرسه: شرمنده استاد، اگه دومي هم باز نشد چي؟ استاده ميگه: خوب درون حالت، يك نخ قرمز اينجا هست كه وقتي بكشيش چتر اضطراري باز ميشه. پسره دوباره ميپرسه: ببخشيد وقتتون رو ميگيرم استاد، اما اگه اينم باز نشد چي؟ استاده ميگه: درون صورت صفحه 381 دفترچه راهنما رو بازكن، اونجا توضيح داده. خلاصه پسره خيالش راحت ميشه و ميپره، تا بيست ميشمره، نخ اول رو ميكشه، اتفاقي نميافته. نخ دوم رو ميكشه، بازم چتري باز نميشه. پسره هول ميشه، نخ قرمز رو ميكشه، ولي بازم خبري از چتر نبوده. يهو ياد حرفاي استادش ميافته، خيالش راحت ميشه، دفترچه راهنما رو بازميكنه، صفحه 381 رو مياره، ميبينه نوشته: مشتري گرامي، خواهر شما گاييده ميباشد! 543- تو يكي از شهرستانها داشتن تحقيق ميكردن كه هركدوم از طبقاتِ جامعه روزانه به طور متوسط چقدر گوشت ميخورن، خلاصه يك مدت آمار ميگيرن، ميبينن تو طبقه كارگر مردم روزانه بطور متوسط 20 گرم گوشت ميخورن، كارمند جماعت 50 گرم، ملت صاحب شغل آزاد 100 گرم و خلاصه همه جور آدم رو آمار ميگيرن، آخري براي اينكه تحقيقات كامل بشه، ميرن پيش ملاي محل، ميگن: حاج آقا، شما متوسط تو روز چقدر گوشت ميخوري؟ حاجاقا ميگه: پـنـج كيلو!! ملت كف ميكنن، ميگن: بيخيال حاج آقا! چطور روزي پنج كيلو گوشت ميخوري؟! همون موقع يك موتوريه از بغلشون رد ميشه، يك پسره از رو موتور داد ميزنه: كــــــيــــــــرم دهنت حاج آقا!! ملاهه ميگه: ...خوب اين 50 گرمش! 544- تركه از اول شب تا پنج صبح يك ضرب فيلم سوپر ميبينه، بعدم تو همون حالِ حالي به حالي پا ميشه ميره سر كوچه يك دست كله پاچه بزنه. يارو براش 2 تا پاچه ميگذاره با يك زبون، بعد ميگه: آبشو بريزم توش؟ تركه كه هنوز تو جَوِ ديشب بوده، ميگه: نه جـــــونــــي.. نريز توش ...آبشو بپاش رو سينم! 545- قزوينيه زن ميگيره، شب اول كلي مرام ميگذاره و تريپ «لاو»(!) خانوم رو ميبره بالاپشتبون و از همون درِ جلو مشغول ميشه. زنه هم كلي حال كرده بوده، هي ميگفته: چه ماه زيبايي، عجب ستارههايي..! قزوينيه ميگه: بالام جان خوب ستارهها رو نگاه كن كه از فردا شب بايد گلهاي قالي رو بشمري! 546- تركه اومده بوده تهران كه از رفيقش خانوم بلند كردن ياد بگيره، خلاصه با رفيقش ماشين رو برميدارن و مشغول ميشن. هنوز ده دقيقه كسچرخ نزده بودن، كه يك دختره رو سوار ميكنن، رفيقش از دختره ميپرسه: جيگر لب ميدي؟! دختره ميگه: نه! رفيقشم ميگه: پس پياده شو، وقت مارو نگير!! دختره رو پياده ميكنن، يكم ميرن جلوتر و يكي ديگه رو سوار ميكنن و اين يكي از قضا نه تنها لب كه خيلي چيزهاي ديگه هم ميداده!! خلاصه اونشب رو يك حال اساسي ميكنند و فرداش هم تركه از رفيقش تشكر ميكنه و برميگرده ديار خودش كه آموختههاشو به كار ببنده! از بخت بلند همون شب اول، يك شاه كس اساسي ميخوره به تورش، همين كه طرف سوار ميشه، تركه ميپرسه: جيگر لب ميدي؟! دختره ميگه: آره جيگر! تركه يكم طرفو نگاه ميكنه، باز ميپرسه: نه مرگ من يك لب ميدي؟! زنه ميگه: آره خوب... تركه يكم فكر ميكنه، ميگه: پس من پياده ميشم! 547- رشتيه با رفيقش رفته بودن خريد، ميبينن دم در يك فروشگاه بزرگ نوشته: سكس مجاني و جوايز نفيس (با خريد بيش از دههزار تومن كالا). خلاصه كلي حال ميكنند و ميرن تو اونقدر آت و آشغال ميخرن تا آخر دههزارتومن رو رديف ميكنن، بعد خوشحال و خندان ميان دم صندوق حساب ميكنند و ميگن: خوب اين سكس مجاني ما چي شد؟ صاحب مغازه ميگه، شما يك عدد بين يك تا ده انتخاب كنيد.. رشتيه ميگه: هفت. مرده ميگه: متاسفانه عدد امروز واسه سكس مجاني هشته، جاييزه عدد هفت يك فندكه! خلاصه رشتيه فندكشو ميگيره و با حالِ گرفته مياد بيرون، رفيقش بهش ميگه: فكر كنم اين جريان سكس مجاني خالي بندي باشه. رشتيه ميگه: نه بابا من و تو شانس نداريم... خانوم من تاحالا سه بار برنده شده! 548- پسر رشتيه مياد خونه، ميبينه مامانش لخت خوابيده رو تخت و داره خودشو ميمالونه، هي ميگه: آاااه... من يك مرد ميخوام.. آااه.. يك مــــرد ميخوام! پسره چيزي نميگيه، ميره دنيال كار و زندگيش. سه چهار روز بعد دوباره وقتي از مدرسه مياد خونه، ميبينه باز مامانش لخت خوابيده رو تخت و همون جريان مالش و من يك مرد ميخوام بر قراره. باز پسره چيزي نميگه و ميره پي بازيش. سه چهار روز بعد مياد خونه، ميبينه اين بار مامانش لخت خوابيده رو تخت و يك مردك سبيل كلفت هم خوابيده روش! پسره تا اينو ميبينه، جنگي ميدوه ميره تو اتاقش، لباساشو در مياره، لخت ميخوابه رو تخت، شروع ميكنه مالوندن خودش و ميگه: آاااه.. من يك دوچرخه ميخوام! 549- از طرف اداره آمار رفته بودن خونه رشتيه، رشتيه درو باز ميكنه، يارو ميپرسه: شما چند نفرين؟ رشتيه ميگه: شما چند نفرين؟! 550- چند تا زنِ رشتي داشتن باهم اختلاط ميكردن، يكيشون ميگه: شنيدين تو تهران يك خفاش شب پيدا شده، زناي مردم رو ميدزده ميبره ترتيبشون رو ميده؟ يكي ديگه ميگه: اَووو! هرچي امكاناته مالِ شهراي بزرگه! 551- به تركه ميگن: نظرت در باره كير چيه؟ ميگه: والله نميدونم، بايد بشينم روش فكر كنم! 552- به رشتيه ميگن: شنيدي قراره خانه عفاف داير بشه؟ رشتيه ميگه: خدايا شکرت! بالاخره زن ما هم ميره سر کار! 553- سه نفر را به جرم خالکوبي بازداشت ميکنند. روي معامله اولي خالکوبي شده بوده: مرگ بر اسرائيل. چون مسئله استکبار جهاني بوده آزادش ميکنند بره. روي معامله دومي نوشته شده بوده: جکوزي! ميگن اين چيه؟ ميگه: وقتي که بلند شه نوشته: جنگ جنگ تا پيروزي و آزادش ميکنند. روي معامله سومي نوشته شده بوده: اردک! ميگن اين چيه؟ ميگه: وقتي که بلند شه نوشته: امام را دعا کنيد! 554- معلمي به شاگردانش گفت که عجيبترين حکايتي را که ميدانيد انشا بنويسيد. يکي از شاگردان نوشت: کون مادرم. معلم تعجب کرد و از شاگرد پرسيد: اين چيه که نوشتي؟ شاگرد گفت: آخه آقا بابام هر شب دو تا ميزنه در کون مادرم و ميگه: عجب حکايتي است. 555- يه روز حسني به خانم معلمش ميگه: خانم اجازه ميدين دست به سينه هاتون بزنم؟ خانم معلم ميگه: اي حسني بيتربيت، اين چه کاريه؟ حسني ميگه: خانم 10 هزارتومان بهتون ميدم. خانوم ميگه: خوب بيا ولي به کسي نگي. چند دقيقه بعد حسني ميگه: خانون اجازه ميدين دست به پشتتون بزنم؟ خانم معلم ميگه: حسسني رو بهت دادم، رودار شدي؟ حسني ميگه: خانم 5 هزارتومان بهتون ميدم. خانم ميگه: بيا ولي به هيچکس نگي. چند دقيقه بعد حسني ميگه: خانون اجازه ميدين دست به کستون بزنم. خانم ميگه: اي حسني... ديگه خيلي رودار شدي. حسني ميگه: خانم هزار تومان ديگه بهتون ميدم. خانم ميگه: ديگه آخرين باره. چند دقيقه بعد حسني ميگه: خانم اجازه ميدين بکنمتون؟ خانم معلم ميگه: اي حسني بد! حالا چقدر پول ميدي؟ حسني ميگه: خانوم 25 هزارتومان. خانوم ميگه: خوب بيا ولي به هيچکس نبايد بگي و .... خانوم معلم با خوشحالي ميره پيش خانوم مدير و ميگه: خانم مدير حقوق اين ماه من رو بدين و يک مرخصي يک ماهه هم ميخوام. خانم مدير ميگه: مگه ندادم دست حسني که بهتون بده! 556- يک روز يه مرده داشته آمار زنهاي پريودي رو ميگرفته. در يه خونه رو ميزنه. يه مرده در رو باز ميکنه. ميگه: آقا ببخشيد خانون شما پريود ميشه؟ مرده دهنشو پاک ميکنه و ميگه: مگه معلومه؟ 557- زن يزديه داشته ميرفته بيرون، يزديه ميگه: خانوم كجا ميري؟ زنه ميگه: دارم ميرم صدقه بدم. يزديه ميگه: لازم نكرده، بيا اينجا يه دقه بده! 558- بچه تخسه ميره پيش معلمش، ميگه: خانوم ميشه شما زن من بشيد؟! معلمه ميگه: برو بشين سر جات، من الان حوصله بچه مچه ندارم. پسره ميگه: آره منم حوصله بچه ندارم... اشكال نداره، جلوگيري ميكنيم! 559- به مرغه ميگن به جون بچهت قسم بخور، ميگه: به تخمم! 560- رشتيه مياد خونه ميبينه زنش لخت خوابيده رو تخت، خلاصه طبق معمولِ جكهاي رشتي(!) داد و بيداد ميكنه كه خانوم چرا لختي و اين چه وضعيه و الخ خانومش هم طبق معمول(!!) ميگه آخه هوا گرم بود! رشتيه هم قانع ميشه، ميگه:باشه خانم حالا حداقل برو يك ليوان آب واسه من بيار، اينقدر داد زدم گلوم گرفت. زنه ميره ليوان آب رو مياره، رشتيه آب رو ميخوره، ميگه: سلام بر حسين. يك نفر از زير تخت ميگه: سلام از ماست اصغر آقا! 582- تركه رفته بوده تهران دنبال نوهاش كه واسه تعطيلات ببردش تبريز. تو راه پسره اشاره ميكنه به چندتا گوسفند، ميگه: ببعي! ببعي! تركه برميگرده بهش ميگه: ببين اصغرجان! ما داريم ميريم تبريز، اونجا همه مردن! تو هم ديگه بزرگ شدي، بايد مثل مرداي گنده حرف بزني! اينا گوسفندند، گوسفند. يكم ميگذره، پسره اشاره ميكنه به يك قطار ميگه: دودوچيچي! تركه باز ميگه:اصغرجان! تو ديگه بزرگ شدي بابا! بايد مثل آدم بزرگا حرف بزني، اين اسمش قطاره. بالاخره ميرسن تبريز، سرشام تركه از نوهاش ميپرسه: اصغرجان، ديروز تو مهدكودك چيكار كرديد؟ اصغر ميگه: قصه گوش كرديم. تركه ميپرسه: قصه چي؟ اصغر ياد نصيحت تركه ميافته ميگه: قصه روباه جاكش و كلاغ كسخل! 583- تركه اسمش مراد بوده، ازش مي پرسند چرا اسمتو گذاشتن مراد؟ ميگه آخه من آب نطلبيده بودم! 584- تركه مي خواسته چشماي بچش عسلي شه؛ تخماش روهفت دقيقه ميندازه توآبجوش! 585- تركه داشته از تو جزيره آدمخورا رد ميشده، يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت ميكنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم! يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بنده من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه، سنگ رو ميكوبه تو كله رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابهجا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع ميكنن دويدن طرف تركه! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بنده من، حالا ديگه بدبخت شدي! 586- به يه كرد ميگن: ساعت داري؟ ميگه: ساعت چيه، مرد بايد كير داشته باشه! 587- يه مار بوآ ميره تو شرت عربه، موقع وارد شدن ميگه: رخصت پهلوون! 588- زن رشتيه بچه ميزاد، دوستاش ميرن به مرده تبريك ميگن، مرده بهشون ميگه: من چه كاره بيدم! 589- فرهاد (پاورچين) ميره مسافرت. بعد از چند مدتي كه بر ميگرده ميبينه زنش حامله شده. داد و بيداد راه مياندازه كه من كه نبودم... پس اين چيه؟ يهو داونه مياد ميگه: پس من چيكاره بيدم؟! 590- ميدوني فرق كير خر با اتوبوس دو طبقه چيه؟! ...نه؟! پس بپا اشتباه سوار نشي! 591- يه روز چند نفر به يه رشتي ميگن :بابا غيرتت کجاست در خونتون را نگاه کن مرداي شهر صف کشيدن. رشتي جواب ميده :اقدس طلايي ديگه! 592- يک روز يکي پيش دکتر ميره و ميگه:آقاي دکتر من هر وقت بادمجان ميخورم لبم باد مي کند؟ دکتر ميگه: اين که موردي نداره...من هر لب ميخورم بادمجانم باد ميکنه. 593- يه روز يه ترکه با فارسه دعواش ميشه فارسه بهش ميگه: ترک خوار کسه. ترکه فرداش مياد بهش ميگه: مادرتو گاييدم فارسه ميگه اين که قافيه نداشت ترکه ميگه ولي حقيقت که داشت! 594- به يکي از کساني که در تاسيس خانههاي عفاف نقش اساسي داشت ميگويند: هدف شما از تاسيس اين خانهها چه بوده؟ جواب ميده: دخترم برود سر کار. ميگويند چرا در اين خانه ها را نميبندي: جواب ميده: شما ميخواهيد دختر من بيکار بشه؟ چرا نون يک خانواده را ميخواهيد بگيريد؟ 595- يه تركه ميره اروپا يه سياه پوست باخودش مياره بهش ميگن تو که آوردي لااقل يه سفيد خوشگل مياوردي. گفت: اينو آوردم واسه محرم. 596- سه نفر هندي و يك عرب از هواپيما پياده شده و وارد فرودگاه نيويورك شدند و شروع كردند به پر كردن فرمهاي اطلاعات شخصي يكي از سوالات اين بود: Sex? (يعني جنسيت؟) هندي 1: هرگز نداشتهام ولي بدم هم نمياد! هندي 2: فقط يه بار اونم وقتي بچه بودم! هندي 3: انشاءالله بزودي چون دوست دخترم در آمريكاست. مرد عرب هم جواب داد: بله. اينجا بود كه كفر مأمور فرودگاه درآمد و با عصبانيت به مرد عرب گفت: بله يعني چي!؟ مرد يا زن!؟ آقا عربه با خونسردي گفت: فرقي نميكنه هر دو جورش رو دوست دارم! 597- حسنآقا داشت ميمرد. به زنش گفت: اگر مُردم تو چي كار ميكني؟ زن گفت: هر كاري تو بگي ميكنم. حسنآقا گفت: شوهر ميكني؟ زن گفت: اگر تو بگي ميكنم. حسنآقا گفت: اگر شوهر كني، اون رو به اندازه من دوست خواهي داشت؟ زن گفت: شايد، خُب، شوهرمه ديگه... حسنآقا گفت: اشكالي نداره، ولي ببينم، اگر شوهر كني همون طوري كه براي من قهوه درست ميكردي براي اون هم درست ميكني؟ زن گفت: شايد، خُب، شوهرمه ديگه... حسنآقا گفت: باشه درست كن. ببينم! اگر شوهر كردي براش باقلاقاتق هم درست ميكني؟ زن گفت: نه، اون باقلاقاتق دوست نداره. 598- يه يارو ميره قزوين، ميبينه يه بچه آويزون كردن ورودي شهر. ميره ميدون مركزي شهر، ميبينه سه تا بچه هم اونجا آويزون كردن، از يكي ميپرسه جريان اين بچهها چيه؟ قزوينيه ميگه: ببم جان، اينا جوايز بانك صادراته! 599- يه هفته قبل از جنگ آمريكا با عراق، تو يه جلسه مطبوعاتي، بوش با كالين پاول نشسته بودن، بوش طوريكه انگاري توجهي به خبرنگارا نداره رو ميكنه به طرف پاول و ميگه: پاول جون تو جنگ با عراق ميخوايم طوري حمله كنيم كه حداقل يه ميليون زن و بچه عراقي با يه زن خوشگل مو بلوند چشم آبي فرانسوي رو به خاك و خون بكشيم! يهو تموم خبرنگارا داد ميزنن، زن خوشگل مو بلوند فرانسوي رو واسه چي ميخواي بكشي؟ بوش بدون اينكه به خبرنگارا نگاهي بندازه به پاول ميگه: نگفتم اگه يه ميليون عراقي هم بميره كسي به تخمشم نيست! 600- زني پس از برگشت از مسافرت هيماليا با خود يك آينه معجزهگر به ارمغان آورده بود. شوهرش كه قدري ديرباور بود از او خواست تا معجزه آينه را به او نشان دهد. زن فورا سينههاي خود را لخت كرد و جلوي آينه ايستاد و گفت: اي آينه تقدير... اين سينههاي من را دو برابر كن! ناگهان برقي جهيد و تشعشعي شد و وقتي آرامش برقرار شد سينههاي زن بسيار برجسته و خوشفرم شده بود! مردك كه چشمهايش خيره شده بود، آينه را گرفت و عضو مردانگياش را ظاهر ساخت و گفت: اي آينه تقدير... كاري كن كه اين تا به زمين برسد...! دوباره برقي جهيد و تشعشعي شد و وقتي آرامش برگشت هردوپاي مرد به اندازه يك خيار كوچك شده بود و مردك تبديل به يك سهپايه كوتاه شده بود! 602- تركه با دوستدخترش رفته بوده پارك. همينطور كه دست همو گرفته بودن و راه ميرفتن، دختره حالي به حالي ميشه، يك چشمك به تركه ميزنه، ميگه: قاسم جون، بريم اون پشت مشتها ازون كار بدا بكنيم؟! تركه ميگه: آي گفتي عزيزم... اتفاقاً منم بدجور شاش دارم! 603- تركه داشته تو خيابون ميرفته، يه انگليسيه ازش ميپرسه:Sorry, do you know what time it is? تركه هم که تو انگليسي بيلمزِ بيلمز بوده، برميگرده ميگه: ايلده من كه نفهميدم چي گفتي، ولي محض احتياط، کس ننه خوار كسدهت! 604- داداش كوچيكه تهرونيه مياد ازش ميپرسه: داداشي، بالقوه و بالفعل يعني چي؟ پسره ميگه: ببين واسه اينكه خوب معنيشو بفهمي، برو از مامان بپرس اگه بهش يك ميليون دلار بدن، حاضره با يك مرد غريبه بخوابه؟ پسره ميره ميپرسه، برميگرده ميگه: ماماني ميگه واسه يك ميليون آره! داداش بزرگه ميگه: آفرين، حالا برو از آبجي زهره بپرس، ببين اون حاضره؟ داداش كوچيكه باز ميره ميپرسه، برميگرده ميگه: آره... ميگه از خدا هم ميخوام! حالا اينها چه ربطي دارن؟ داداش بزرگه ميگه: ببين، بالقوه قضيه اينه كه ما الان تو خونمون دو ميليون دلار پول داريم... ولي بالفعلش اينه كه من و تو هردومون مادر جنده و خواركسدهايم! 605- تركه ميره پيش يك دكتر تهروني، ميگه: آقاي دكتر، از وقتي كه به سن پنجاه سالگي رسيدم ديگه روزي سه دفعه بيشتر نمي تونم كس بكنم! دكتره شاكي ميشه، ميگه: ببينم تو اومدي دكتر يا اومدي كونِ منو بسوزوني؟! 606- تو مهدكودك بحث اين بوده كه بچهها نبايد وسايل رو بكنن تو دهنشون، معلمه ميگه: خوب بچهها، چند تا چيز بگين كه تو دهن جا ميشه و بايد مواظبشون باشيم. يك بچه پا ميشه، ميگه: پاككن.. معلمه ميگه: آفرين.. ديگه چي؟ يكي ديگه پاميشه، ميگه: تراش. به همين منوال، تا يكي بلند ميشه، ميگه: لامپ! معلمه ميگه: حسن جان لامپ كه تو دهن جا نميشه. حسن ميگه: نه خانوم معلم... من خودم شنيدم بابام ديشب به مامانم ميگفت: پاشو اون لامپ رو خاموش كن، ميخوام بگذارم دهنت! 607- يه شب تهرونيه ميشينه با زنش فيلم سوپر ميبينه. خلاصه كلي حشري ميشه و به زنش ميگه: الله و بالله بايد برام ساك بزني! هرچي زنه ميگه: بابا اين كثافت كاريا چيه... من حالم بهم ميخوره، به خرج يارو نميره و هي از آقا اصرار و از خانم انكار، تا بالاخره زنه كمكم راضي ميشه و با عشوه به مرده ميگه: عزيزم به شرط اينكه سر كيرت يكم خامه و عسل بمالي، كه بد مزه نباشه. تهرونيه ميگه: بيلاخ! اگه اينجوري بود كه خودم ميخوردمش! 608- قزوينيه ميميره. تا چند هفته بعد مرگش، زنش هر روز ميرفته سر قبرش و در حين گريه و زاري هي ماتحت مباركش رو ميمالونده به قبر يارو! ملت بهش ميگن: بابا اين چه كاريه ميكني؟! قباحت داره! زنه ميزنه زير گريه، ميگه: خدا بيامرزدش، هميشه ميگفت: بالامجان اين كان مرده رو زنده مي كنه! 609- به عربه ميگن زن رو تشبيه كن، ميگه: ولك زن مثل باغچه ميمونه... صبح آبش ميدي، ظهر آبش ميدي، شب هم شيلنگ رو ميندازي توش تا صبح آب بخوره! 610- دورهگرده تو يكي از كوچههاي شمرون داد ميزده: دمکني 500 تومن! دمکني500 تومن! پيرزنه سرشو از پنجره مياره بيروه، ميگه: ننه، تا ته بکوني چند ميشه؟! 611- رشتيه بچهدار ميشه، ملت ميان بهش تبريک ميگن. رشتيه ميگه: من چيکاره بيدم؟! 612- يه روز يه تركه روي ديوار مينويسه: «زنده باد كير»! ميگن: آقا اين چرت و پرتها چيه رو ديوار نوشتي، بده، زشته؟ ميگه: به سه دليل. اول اينكه «سرش را در راه اسلام داده». دوم اينكه «انسان سازه» و سوم اينكه «در مقابل بيحجابي قد علم ميكنه»! 613- آقا معلم به شاگردش ميگه: بگو ببينم 4+6 چند ميشه؟ شاگرد فوري دستاش رو ميآره جلو و ميخواد با انگشتاش بشمره اما آقاي معلم ميگه: دستات رو بكن تو جيبت! شاگرد دستاش رو ميكنه تو جيب و بعد از چند لحظه با خوشحالي ميگه: آقا ميشه 11 تا!؟ 614- سه تا ترك با هم ميخواستن حكم بازي كنند. يه نفر كم داشتن. يكيشون ميره دم پنجره ميبينه غضنفر پايين وايستاده و دستش هم توي جيبشه. ميگه: آهاي غضنفر... بازي ميكني؟ غضنفر ميگه: نه دارم ميخارونمش!؟ 615- قزوينيه زنگ در خونشو پايين در نصب ميكنه! 616- قزوينيه واسه جانمازش آينه بغل ميگذاره! 617- قزوينيه دم مرگ وصيت ميكنه كه توي يه پارك، زير سرسره دفنش كنن! 618- يكي دوستشو بعد از مدتها تو خيابون ميبينه و ميگه: راسته كه ميگن ازدواج كردي؟ ميگه: اگه راست نبود كه ازدواج نميكردم! 619- رشتيها به روز پدر ميگن يوم الشك! 620- يه روز مادر دوست صميمي تركه ميميره. بهش ميگن: تو برو يه جوري بهش بگو كه زياد ناراحت نشه. ميره ميگه: ببين، يه شتري بوده... در خونه همه ميخوابه... ايندفعه رو ما در تو خوابيده...! 622- يه روز يه زنه با بچهاش سوار تاكسي ميشه. يه دفعه بچه به مامانش ميگه: مامان يادته؟ مامانش ميگه: چي عزيزم؟ بچه ميگه: كه تو آشپزخونه گوزيدي؟! 623- به عربه ميگن: زن مثل چي ميمونه؟ ميگه: مثل وانت. صبحها باري، شبها سواري! 624- يه روز تركه تو يه جمعي نشسته بوده كه هيچكس تحويلش نميگرفته. همه با هم مشغول صحبت بودند. با خودش ميگه: چيكار كنم، چيكار نكنم. يه دفعه ميگوزه، همه ساكت ميشند بعد ميگه: والا...!؟ 625- يه بار تركه ميره دستشويي و در ميزنه. يه عربه ميگه: اهم... تركه ميگه: حالا اسمت چيه؟ عربه ميگه: محمد حسن خليل. تركه ميگه: اي پدرسوختهها، سه تايي رفتين توالت؟! 626- به تركه ميگن يه فحش باحال بده. ميگه: نافم تو چشت. ميگن: بيمزه.... اينم شد فحش؟ تركه ميگه: آخه وقتي نافم بره توي چشت، كيرم ميره توي دهنت. 627- به قزوينيه ميگن: آدرس سايتتو بده. ميگه: دمرو، دمرو، دمرو، دات كون، دات كان! 628- يه روز يه تركه هوس خانوم بازي ميكنه. مياد توي خيابون و خلاصه بعد از كمي اينور و اونور رفتن ميبينه يه زن تنها داره توي پيادهرو ميره، از قضا يارو جنده بوده. ميره پيشش و ميگه: خانوم... كجا ميري؟ زنه هيچي نميگه! تركه دوباره ميپرسه: عشق من... كجا ميري؟ بازم زنه هيچي نميگه! تركه هم گير سه پيچ ميده و دوباره ميگه: روح من... كجا ميري؟ يهو زنه شاكي ميشه و ميگه: روحتو گاييدن... داره ميره دوش بگيره...!؟ 629- يه روز يه پسره به باباش ميگه: باباجون، امروز من براي اولين بار سكس كردم. باباش خوشحال ميشه و ميگه: دمت گرم، كارت خيلي درسته، انصافا كه ثابت كردي پسر خودم هستي. حالا بشين و مفصل برام جريان رو تعريف كن! پسره ميگه: بابا جون، نميتونم بشينم، هنوز كونم درد ميكنه! 630- يه اردبيلي با يه اردكاني دعواش ميشه، ميگه: ارم به ارت در، بيلم تو كونت! 631- يه روز از چند تا ترك پرسيدن: چرا شما ترك شديد؟ اولي گفت: وا... از بي امكاناتي! دومي گفت: از دست رفيق ناباب! سومي گفت: حالا ايدز كه نگرفتم، خوب ميشم! چهارمي گفت: آقا... همه اينا حرفه... به ما كير زدند! 632- يه دختر با دوست پسرش قرار داشت. باباي دختره به دخترش گفت: دخترم اگه پسره خواست به لاي پات دست بزنه بگو كه اونجا تنوره و دستت ميسوزه! دختره با پسره رفتن بيرون و برگشتن. باباي دختره پرسيد: چي شد؟ دختره گفت: بابا خواست به لاپام دست بزنه، گفتم تنوره، اونهم گفت چه خوب! من يه سوسيس دارم. سوسيس رو گذاشت لاي پام، بعد هم گذاشت تو دهنم تا ببينم كه سوسيس پخته يا نه! 633- يه روز يه تركه يه دختره رو ميكنه و دختره هم حامله ميشه. دختره ناراحت ميشه و ميگه: بايد بيايي و منو بگيري. تركه ميگه: حالا بايد چيكار كنم؟ دختره ميگه: بايد بياي خواستگاري. خلاصه تركه ميره خواستگاري و ننه باباي دختره ميگن: ما بايد خوب فكر كنيم و بعد به شما جواب ميدهيم. بعد از يه هفته تركه براي جواب ميره. بابا دختره ميگه: ما با بزرگان و ريشسفيدهاي فاميل مشورت كرديم و نتيجه گرفتيم كه: حاضريم بچه حرومزاده داشته باشيم ولي داماد ترك نداشته باشيم! 634- يه مادره به دخترش ميگه: هر وقت با دوست پسرت رفتي بيرون، تو بايد دنگ خودت رو بدي تا او نخيال بيخود نكنه. بعد از اولين بار كه بيرون رفتن، مادر پرسيد: خوب چي شد؟ دختر گفت: رفتيم سينما، ولي من پول بليت خودم رو دادم. بعد از دومين بار كه بيرون رفتن، مادر پرسيد: خوب، اين دفعه چي شد؟ دختر گفت: رفتيم رستوران هر چي اصرار كرد من نگذاشتم و دنگ خودم رو دادم. بعد از سومين بيرون رفتن مادر پرسيد: چي شد؟ دختر گفت: هيچي، يه كادو برام خريده بود. باز كردم و ديدم يه ساعت به من داده، من هم نيم ساعت بهش دادم! 635- يه زن رشتي شكمش درد ميكرد و رفت دكتر. دكتر گفت: لطفا برويد در آن اتاق لخت شويد. بعد دكتره رفت براي معاينه و ديد كه زنه با لباس نشسته روي تخت و لخت نشده. دكتره گفت: خانم عرض كردم كه لخت شويد. زن رشتي گفت: آقاي دكتر... اين دفعه اوله، من خجالت ميكشم. اين دفعه رو اول شما لخت بشيد! 636- زن و شوهري بچهدار نميشدند. يه بار شكم زنه اومد جلو، با خوشحالي رفتند دكتر ولي دكتر گفت: خانم شما حامله نيستيد و شكمتون نفخ كرده. چند ماه بعد باز شكم زنه اومد جلو و دوباره رفتند دكتر. دكتر پس از معاينه گفت: اين بار هم شكم شما نفخ كرده! دفعه سوم كه رفتند پيش دكتر و دوباره جواب قبلي رو شنيدند، مرده شاكي شد و با عصبانيت گفت: آقاي دكتر، پس بفرماييد اين تلمبه است نه كير! 637- زن يه قزويني ميره پيش دكتر و ميگه: آقاي دكتر، خسته شدم، شوهرم هميشه از عقب ميكنه! دكتره ميگه: ايندفعه بهش بگو حامله هستم و از عقب نميشه. زنه ميگه: واي آقاي دكتر، اونقوت اصلا ديگه نميكنه. دكتره ميگه: تو بگو، كاريت نباشه. شب زنه به قزوينيه ميگه: از عقب نميشه، من حاملهام. قزوينيه هم ميگه: خوب از جلو ميكنم. بعد از نيم ساعت قزوينيه شاكي ميشه و ميگه: بالام جان، پس اين كون بچه كو؟! 638- يه پسره عروسي كرده بود و شب زفاف بود و پسره هم بلد نبود كه چهكار بايد بكنه. به باباش جريان رو گفت و باباش هم يه بيسيم داد به پسره و يه بيسيم هم خودش برداشت و گفت: ناراحت نباش، با اين بيسيم لحظه به لحظه بهت ميگم كه بايد چه كار كني! پسره رفت توي اتاق. باباش گفت: لخت شو... اونو هم لخت كن... ماچش كن... حالا همون چيزي رو كه هم من دارم و هم تو، بكن توي سوراخش... پسره هم بيسيم رو كرد توي سوراخ! 639- به يه قزويني ميگن: تحصيل كردي؟ ميگه: تحصيل نه، ولي محصل چرا! 640- تركها به قزوينيها ميگن: پيكان جوانان (پي كان جوانان) 642- ترکه ميخواسته در مصرف آب صرفه جويي کنه، ميره زن حامله ميگيره! 643- يه زن 50 ساله كه چهار بار شوهر كرده بود رفت پيش دكتر و دكتر پس از معاينه گفت: اين غير ممكن است كه شما چهار بار ازدواج كرده باشيد و هنوز دختر باشيد. زنه گفت: آقاي دكتر، شوهر اولم قزويني بود... شوهر دومم رشتي بود و بخار نداشت... شوهر سومم هم اصفهاني بود و ميگفت: حيفست... شوهر چهارمم هم ترك بود و با غيرت و ميگفت: يعني چه؟ مگه آدم با ناموس خودش هم از اين كارها ميكنه! 644- يه روز يه قزويني به زنش ميگه: من بچه ميخوام. زنش طلاقش ميده! 645- قزوينيها به ناف ميگن: سوراخ بي مصرف! 646- يه شب تو كلانتري، افسر نگهبان و استوار حوصلهشون سر رفته بود. افسره گفت: پاشو برو يكي رو الكي بگير بيار يه كم سر كارش بزاريم. استواره ميره و يه تركه رو ميگيره. افسر نگهبان ميگه: اين مرتيكه چيكار كرده؟ استوار ميگه: جناب سروان، تو قهوهخونه با كيرش داشت چايي هم ميزد. تركه ميگه: جناب سروان، به خدا دروغ ميگه، اولا مگه من خرم كه با كيرم چايي داغ رو هم بزنم؟ دوما چيز من گنده است و تو استكان نميره! سوما اگه باور نميكنيد، يه ليس از كيرم بزنيد، اگه شيرين بود منو بندازين زندان! 647- يه پسر خوشگل رفت قزوين و پولش افتاد روي زمين. چون از وضعيت خبر داشت، جرات نميكرد دولا بشه و پول رو برداره. يه پيرمرد از راه رسيد و به پسره گفت: پسرم مشكلت چيه؟ پسره داستان رو تعريف كرد. پيرمرده گفت: پسرم، اين حرفها مال قديم قديمهاست! پسره خوشحال، دولا شد كه پول رو برداره كه يه دفعه پيرمرده يه انگشت درست و حسابي حواله پسره كرد...! پسره با تعجب گفت: تو كه گفتي اين كار مال قديمهاست؟ پيرمرده گفت: پسرم من هم مال قديمم ديگه! 648- عربه دستاشو گذاشته بوده پشت گردنش، داشته ميشاشيده. ملت ميان ميپرسن: بابا اين چه وضع شاشيدنه؟! عربه ميگه: ولك دكتر گفته چيز سنگين بلند نكنم! 649- از تركه ميپرسن: داداش جريان اين بوق زدن تو عروسيها چيه؟ تركه ميگه: ايلده ما قبلاً تو عروسي يه شعري ميخونديم، الانا ديگه فقط آهنگشو ميزنن. ميپرسن خوب چي ميخونديد؟ تركه ميگه: اوني كه تا ديروز نميداد...ديديد داد...ديديد داد! 650- تو مجلس بين نماينده بروجرد و خرمآباد كل ميافته كه بودجه ساخت پتروشيمي رو براي شهر خودشون بگيرن. اول نماينده بروجرد ميره پشت تريبون و ميگه: نمايندگان عزيز، بروجرد شهريه خوش آب و هوا، تك درختي داره، هواي خوبي داره، اي پتروشيمينه بيايد تو بروجرد بسازيد... نريد تو خرم آباد بسازيد هااا! تو خرم آباد سالي يه دفه يه آبي مياد همه نه ميبره! بعد نماينده خرم آباد مياد پشت تريبون، ميگه: نمايندياي محترم خرمووه يه شهريه تاريخي و بسيار خوش آب و هوا... نه مه مخوام بينم اي قلعه فلك افلاك تو كس ننه وروگرديا بيده تا حالا اووو نبردش؟! 651- اصفهانيه ميره خونه يزديه و قرار ميگذارند يك حالي باهم بكنند. خلاصه اول اصفهانيه ميره رو كار و يك ربع حال مبسوطي ميكنه. كارش كه تموم ميشه، يزديه ميگه: خوب حالا نوبت منه. اصفهانيه هم مرام و معرفت رو بيخيال ميشه و شلوارو ميكشه بالا و ميزنه به چاك. يزديه شاكي ميشه، ميره دم در داد ميزنه: اي الهي اون يتا كوني كه كردي حرومت باشه! 652- زن تركه ميميره. مراسم خطمش تركه بد دمق نشسته بوده يك گوشه و هي كلشو تكون ميداده، با خودش ميگفته: عجب! ...اي بابا... مگه ميشه؟! ملت ميان دلداريش بدن، ميگن: خوب بالاخره مرگ حقه و همه رفتنييم و ازينجور كسشعرا! تركه ميگه: نه آخه شما نميدونيد. والله ما خوابيده بوديم، لب من رو لبش بود، كيرم تو كسش بود، انگشتمم تو كونش بود... ايلده من نميفهمم اين جونش از كجاش در رفت؟! 653- رشتيه با زنش تو خيابون ميرفته، يك جوجه لاتي مياد به زن رشتيه متلك ميگه. رشتيه بد شاكي ميشه، دست ميكنه از تو كتش يك قمه نيم متري ميكشه بيرون(!) ميتوپه به يارو: مرتيكه مادر قحبه... بي ناموس.. دهنت رو ميگام من!! يارو جوجه لاته جا ميزنه، به تته پته ميافته، ميگه: آقا غلط كردم... گه خوردم. رشتيه شاكي ميگه: تو گه خوردي غلط كردي! يا ميري با خانم روبوسي ميكني از دلش در مياري، يا اينكه من ميدونم و تو! 654- پسره با دوست دخترش مشغول كار خير بوده، دختره خيلي حال ميكنه، ميگه: عزيزم... بعد ازدواج هم اينجوري بهم حال ميدي؟ پسره ميگه: آره عزيزم... البته اگه شوهرت بيخودي گير نده! 655- تركه با خانوم بچهها رفته بوده پيكنيك، حال و هول؛ يهو يك زنبوره مياد ميشينه رو دستش. تركه هم احوالاتش خوش بوده، محض شوخي با بچهها به زنبوره ميگه: حاچ، مادرتو پيدا كردي؟ يهو زنبوره دست تركه رو نيش ميزنه، تركه داغ ميكنه، داد ميزنه: حاچ، مادرتو گاييدم! 656- يارو پيرمرده ميره دكتر، دكتره (علاوه بر نيم كيلو قرص و آمپول) براش آزمايش اسپرم مينويسه. پيرمرده ميپرسه: دكتر جون، جريان اين آزمايش اسپرم چيه؟ دكتره ميگه: چيزي نيست پدرجان، شما اين شيشه رو بگير ببر خونه، شب يك حالي به خودت بده، نتيجه رو بريز تو اين شيشه. خلاصه پيرمرده شيشه رو ميگيره ميره خونه، فردا برميگرده مطب، دكتره ميبينه شيشه همچنان خاليه. ميپرسه: چي شد پدرجان، اين شيشه كه خاليه؟ پيرمرده ميگه: نشد دكترجان.. نشد! دكتره ميپرسه: يعني چي نشد؟ پيرمرده ميگه: والله من ديروز رفتم خونه، اول با دست راست امتحان كردم، ...نشد. بعد با دست چپ امتحان كردم، بازم نشد. بعد با دو دست... نشد كه نشد! خانم روصدا كردم، خانم با دست چپ امتحان كرد، نشد. با دست راست امتحان كرد، نشد. حتي با دهن امتحان كرد، باز هم نشد! خلاصه كبري خانم زن همسايه رو صدا كرديم، ايشون با هر دو دست امتحان كردن، نشد... حتي گذاشتش لاي زانوش... نشد كه نشد! دكتره كف ميكنه، ميگه: خانم همسايه رو هم صدا كردين؟! پيرمرده ميگه: بــعــلــه دكتر جون، خلاصه كه هرچي چندنفري زور زديم، در اين شيشه صابمرده باز نشد كه نشد! 657- تهرونيه داشته دم مرگ پسرش رو نصحيت ميكرده، ميگه: پسرم، وقتي لاي پاتو نگاه ميكني و دو تا تخم ميبيني، يادت باشه كه مردي. ولي اگه يك شب پاشدي ديدي چهارتا تخم لاي پاته، يادت باشه كه اين دليل خيلي مرد بودن نيست... اين يعني اينكه يكي داره كونت ميگذاره! 658- تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر اين بواسير من خيلي اذيت ميكنه. دكتره ميگه: لباساتو دربيار، برو دمر بخواب رو اون تخت، ببينيم مشكلت چيه. خلاصه يارو تركه كونلخت دمر ميخوابه، دكتره هم يك دستكش اساسي دستش ميكنه، نوك انگشتش رو ميكنه به ماتحت تركه، ميپرسه: اينجا درد ميكنه؟ تركه ميگه: نه آقاي دكتر، يكم جلوتر. دكتره دستشو تا مچ ميكنه تو، ميپرسه: اينجا؟ تركه عرق ريزان ميگه: آااي.. نه آقاي دكتر، يكم جلوتره. دكتره دستشو تا آرنج فرو ميكنه تو، ميپرسه: اينجا؟ تركه اشك ريزان ميگه: آاااي.. نه آقاي دكتر.. اوووخ.. جلو تره.. دكتره شاكي ميشه، دستشو تا كتف فرو ميكنه تو، ميپرسه: اينجاست؟! تركه نعره زنان ميگه: آاااي .. آره... آآ.. همينجاست! دكتره اخم ميكنه، دستشو ميكشه بيرون، ميره جلو دستشويي صابونو بر ميداره، ميگه: عزيزجان، شما لوزهت چرك كرده! 659- دو تا زن جوون تو حموم عمومي باهم بودن، اولي به دومي (با لهجه شيرازي) ميگه: قربونت او ليفوره بده من. يارو دومي بهش ميده. بعد چند دقيقه، دوباره اولي ميگه: قربونت او سفدآبورم بده من. دومي سفيدآب رو هم بهش ميده. بعد دومي ميپرسه: ببخشيد خانم شما شيرازي نيستيد؟ اولي ميگه: اِاِاا... از لهجه شيرينم فميدي؟ يارو ميگه: نه از كون گشادت فهميدم! 660- رشتيه ميره دكتر، ميگه آقاي دكتر من ديروز رفتم خانه... دكتره ميگه: خب؟ هيچي قربان تو بشم، من يه چايي خوردم... خب... ديدم خانم صدايي ازش نيست... يه چايي خوردم.. ديدم لباسهاي خانم وسط اتاق ولوه.. خوب؟ هيچ چي دكتر جان، خيلي شك كردم، يه چايي خوردم... خب؟ خب به جمالت دكتر جان، آمدم ديدم خانم با يه آقاي غريبه رو تخت خوابيدن... تو چي كار كردي؟ من ولله خيلي عصباني شدم، يه چايي خوردم... بعد... بعد هيچي، خانم با اون آقا كارشون وخيم شد... تو چي كار كردي؟ سر ضرب يه چايي خوردم... خوب؟ جانم براتون بگه رفتم ديدم خانم با آقا داخل همديگه شدن... خب عزيزم تو چيكار كردي؟ خب دكتر جان بلافاصله آمدم خدمت شما ببينم اين همه چايي كه من خوردم ضرر نداره؟!
نوشته شده توسط hossein در 87/02/01 ساعت 19:18 | لينک ثابت |
|
درباره وبلاگ
با سلام :
اول از همه چيز خوش اومدين ؛ و اميدوارم که در زير سايه ي خداوند به خوبي و خوشي و با عشق زندگي کنيد ؛ همون طور که مي دونيد من و دوست عزيزم حسين مي خوايم تو اين وبلاگ براتون هر چي رو که لازم داريد بزاريم تا شما استفاده کنيد ؛ و در ضمن مي خوايم سعي کنيم تا اين وب رو به روز رساني کنيم تا شما از وب ما به روز استفاده کنيد ، و من از شما خواهش ميکنم که اگه يه موقه چيزي يا نرم افزاري يا .... لازم دازيد در قسمت نظر خواهي برالي ما بگيد تا ما هم براتون بيدا کنيم ؛ اگه ميخواين مطاب توب عاشقونه و همراه با عکس ببينيد يه سر هم به وبلاگ هاي ديگه ي ما بزنيد ؛ حتما خوشتون مياد : با تشکر : رضا جلالي و حسين خرسندي www.rezajalali.blogfa.com www.bia2gorbat.blogfa.com www.aisaan.blogfa.com اينم دوتا ويلاگ خوب واسه همشهري هاي تبريز ي www.gozaltabriz.blogfa.com www.tabrizeshg.blogfa.com فهرست اصلي
نويسندگان
پيوندها
امکانات
|
||||
|
کليه ي حقوق
اين وبلاگ توسط |
|||||